السيد جعفر السجادي
163
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
به شاخهاى گوناگون احتمالات و شقوق مختلف پرواز دهد و هم در عقل دخالت كند و بالأخره موجب شك و ترديد و حيرت او در فهم و درك حقيقت گردد و بلاهت ، خاموشى و سستى و كندى و عدم تحرك فكرى و وقوف در حد معينى كه احيانا در سر حد جهل بسيط است ) و حد متوسط ما بين جربزه و بلاهت ، حكمت است و اين حكمت از نوع اخلاق و اوصاف است نه از نوع علوم و معارفى كه به حكمت عملى و حكمت نظرى منقسم مىگردند . زيرا اين دو قسم از حكمت به خصوص قسم اخير يعنى حكمت نظرى هر اندازه زيادتر باشد فضيلتش بيشتر است ( بر خلاف حكمتى كه حد متوسط بين جربزه و بلاهت است و اين حد متوسط ، از طرفين افضل است ) و اين قوه ( يعنى عقل عملى ) خادم عقل نظرى است و در بسيارى از امور از وى ( در درك امور و حسن و قبح افعال و اعمال ) استمداد مىجويد ( پس عقل عملى با استمداد از عقل نظرى قياسى ترتيب مىدهد مركب از يك صغراى جزئى و يك كبراى كلى ) و رأى كلى ( كه كبراى قياس است ) نزد عقل نظرى از ناحيهء او است و رأى جزئى ( كه صغراى قياس است ) نزد عقل عملى و به تشخيص او است كه او را آماده انجام عملى مىنمايد . « 1 » از براى انسان در بين كاينات ، خواص و لوازم شگفتانگيزى است كه جز او احدى از كاينات در آنها سهمى ندارد و از جمله امورى كه ويژهء او است و بيش از هر چيزى به وى اختصاص دارد ، قدرت او است بر تصور معانى و مفاهيم كليهاى كه به تمام معنى عارى و مجرد از مادهاند ؛ تا بتواند به وسيلهء فكر و تأمل در آن معانى به مجهولات عقليه پى برد . پس براى انسان هم قدرت تصرف در امور جزئيه و هم قدرت تصرف در امور كليه است ( تا با تصرف در هر دو قسم و ربط دادن آنها با يكديگر و تشكيل قياس صحيح بتواند نتيجهء مطلوب را چه در مقام علم و ادراك و چه در مقام فعل و عمل به دست آورد . و مسلم است كه قسم دوم يعنى تصرف در امور كليه ، فقط اعتقاد به صحت و درستى او است بدون آنكه موجب انجام فعلى و ترك فعل ديگرى بشود مگر با انضمام يك رأى جزئى با آن رأى كلى ( و تشكيل قياسى از انضمام هر دو با يكديگر ) . پس هنگامى كه رأى جزئى ( كه در حقيقت نتيجهء قياس است ) حاصل شد قواى ديگرى كه مبادى افعال و اعمال بدنى و از جنس حركات اختيارىاند از حكم و فرمان قوهء متفكرهء تشكيل دهندهء قياس تبعيت جسته و به انجام رأى جزئى مبادرت مىكنند . نخستين قوه ، قوهء شوقيه است كه انسان را بر انجام عمل بر مىانگيزد و آخرين قوه ، قوهء فاعله است كه عضلات را براى انجام و مباشرت عمل تحريك مىكند و كليهء اين قوا در آغاز امر از قوهء متصرف در كليات كه وظيفهء او اعطاى قوانين كليه و تعيين كبراى قياس است از طريق فكر و انديشه ، استمداد مىجويند چنانكه همگى از قوه ديگرى كه در مرتبهء متأخر از قوهء متصرفه قرار گرفته است استمداد مىجويند . « 2 » تلازم صورت و هيولى - گفته شد كه جواهر مادى سه قسم است ، صورت ، هيولى ؛
--> ( 1 ) ترجمهء شواهد ، صص 299 - 302 . ( 2 ) همان ، صص 292 - 302 .