السيد جعفر السجادي
164
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
جسم و مىدانيم كه هيچ گاه هيولى يا مادة المواد جدا و بدون صورت وجود نداشته و ندارد و همينطور است وضع صورت كه بدون ماده وجود نداشته و ندارد آن چه همواره مشهود ما بوده و هست جسم است نهايت فلاسفه جسم را تحليل به دو جزء كردهاند ، هيولى و صورت جسميّه . چون ديدهاند كه جسم دائما در معرض تغيير است و اشكال موجود را رها مىكند و اشكال ديگر پيدا مىكند و مثلا يك قطعه موم را ما مىتوانيم با اراده و قصد خود به صدها شكل و صورت دربياوريم از اين رو گفتهاند هيولى غير از اشكال و صورتهاى جسمى است و بايد مجددا تأكيد كنم كه فلاسفه به دو صورت اعتقاد دارند يكى صورت جسميه كه همان جسميت و اشكال جسمى باشد و يكى صورت نوعيه كه ويژهء انواع است و فصل نوعى به حساب مىآيد و تغييرات هم دو گونه است ، تغيير در حالات و اشكال جسم و تغيير در نوع مثلا نبات صورت حيوانى به خود مىگيرد و صورت نباتى را رها مىكند اين تغيير در صورت نوعيه است . اما تغيير در اشكال تعليمى و هندسى جسم مربوط به تغيير عرض در جسم است اما متن جسميت يعنى جسم بودن تغيير پذير نيست و بنابر اين جوهر بودن هيولى و صورت به اين معنى نيست كه هر يك مستقل به وجودند و بلكه هيولى و صورت لازم و ملزومند و عارى از يكديگر نمىباشند نه هيولى بىنياز از صورت است و نه صورت بىنياز از هيولى و از اين رو جوهر بودن آنها مورد ترديد پارهاى از فلاسفه قرار گرفته است . بحث در اين است كه رابطهء بين هيولى و صورت آيا رابطهء عليت و معلوليّت است كه يكى علت و ديگر معلول آن دگر باشد بعد از بررسى بسيار گفتهاند كه علاقهء بين آن دو علاقهء تكافو است و نه عليّت و معلوليّت و هر دو معلول علت ديگراند اما اگر ذات آن دو را بنگريم صورت بنفسه جزء علت و شريك العلة است در افادهء وجود ماده « 1 » و وجود ماده از علت موجبه به وساطت صورت غير معيّنه افاده مىشود و آن صورت از ماده جدا نمىشود مگر بر ورود صورتى ديگر . در اين جا مجددا بين صورت جسميّه و نوعى اشتباه نشود . آن چيزى كه هيولى لا بدّ است از آن صورت جسميه است نه صورت نوعيه و بالجمله در حل مشكل ارتباط بين صورت و ماده گفتهاند وجود نخست ويژهء صورت است . به حسب ذات و در مرحلهء دوم براى ماده و وجود صورت در هيولى مانند وجود علت است با معلول و معيّت بين آن دو منافاتى ندارد با اينكه صورت مفيد و هيولى مستفيد باشد و سرانجام هيچ جسمى عارى از صورت نوعيه هم نيست بنابر اين كه صورت نوعيه هم جوهر باشد . پس جسم مركب از سه جوهر مىشود . هيولى ، صورت جسميه و صورت نوعيه . پس صورت سبب تام و علت فاعلى نيست و وراى صورت امر ديگرى است كه هيولى متعلق به آن مىباشد كه از آن فيض گيرد و آن جوهر تورى الهى است و فعل قدسى است و لكن فيضان آن كامل نمىشود مگر به واسطهء صورت و بنابر اين صورت با آن فيض نورى جمعا سبب فعليت هيولى مىشوند به اين طريق كه آن نور عقلانى صورت جرميّه مىبخشد و هيولى به واسطهء صورت پايدار مىشود . از اين رو
--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 2 ، صص 136 - 151 .