السيد جعفر السجادي

143

فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )

چگونگى استلزام و در برداشتن بعضى از صفات و ملكات نسبت به بعضى از آثار مخصوص ، در سراى آخرت قرار دهد . پس همان‌طور كه شدت غضب در مرد موجب طغيان حركت خون در بدن و قرمزى رنگ صورت او و گرم شدن بدن او و سوزش مواد بدن مىگردد ، در حالتى كه غضب صفتى است نفسانى موجود در باطن او ، و اين آثار نام برده ، صفات اجسام ماديه‌اند كه در اين عالم در پى شدت غضب ظاهر و آشكار مىگردند . هيچ جاى تعجب و شگفتى نيست در اين كه در سراى آخرت آتشى افروخته بر اين نفس ظاهر و آشكار گردد و در اين نفس طغيان كند و اثر آن در وى محسوس و ملموس گردد و صاحب آن نفس را واقعا و حقيقتا بسوزاند . همان‌طور كه در اين عالم هنگام شدت ظهور آن صفت مستلزم ضربان رگ‌ها و شريان‌ها و اضطراب اعضاى بدن است و چه بسا ظهور صفت غضب و طغيان آن در شخص منجر به امراضى شديد گردد و چه بسا صاحب آن صفت با عروض آن امراض شديد از شدت غيظ و غضب بميرد ( و خلاصه اين‌كه هر صفتى كه در نفس انسان رسوخ و تمركز يابد آثار و توابع ضرورى آن صفت ، در آخرت نيز بر وى مترتب گردد همان‌طور كه هر صفتى كه در اين عالم در نفس روى دهد و يا راسخ گردد آثارى از قبيل آن‌چه در مثال مذكور بيان كرديم بر وى مترتب گردد ) . « 1 » تجلى - انكشاف حقايق انوار غيب را براى قلوب صافيه تجلى مىنامند و آن بر دو قسم است يكى تجلى ذاتى كه مبدأ انكشاف حقايق غيبى از ذات حق است از وراى حجاب و ديگر تجلى صفاتى كه مبدأ و منشأ آن صفات و اسما و حجب نورى است . « 2 » صدرا گويد : حق متعال را تجلى واحدى است بر اشيا و ظهور واحدى است بر ممكنات و اين ظهور بر اشيا به عينه ظهور و تجلى دوم حق است بر نفس ذات خود در مرتبت افعال زيرا كه ذات حق از جهت نهايت تماميت و فرط كمال خود افاضه مىكند از ذات خود كه عبارت از ظهور دوم باشد بر نفس خود و روا نباشد كه ظهور اول عين ظهور دوم باشد زيرا ظهور دوم تابع ظهور اول است و ظهور دوم عبارت از نزول وجود واجبى است در مراتب افعال كه به نام افاضه و نفس رحمانى و عليت و تأثير و محبت افعاليه و تجلى ناميده مىشود و منشأ تكثر اسما و صفات است . تجلى اول ظهور و بروز اشيا است و تجلى دوم تطور و تكثر آن‌ها است و اگر دقت شود يك تجلى و ظهور است كه منحل به دو تجلى و ظهور مىگردد . جميع ماهيات و ممكنات مرائى وجود حق‌اند و مجالى حقيقت مقدسه‌اند و خاصيت هر آينه از آن جهت كه آينه است آن است كه از صورى كه متجلى در آن شده‌اند حاكى باشد نهايت آن‌كه ممكنات از جهت دورى از مبدأ و تراكم جهات نقص و ظلمت نتوانند كه به تمامه و كماله حاكى از وجود و مرآت او باشند . تخلخل - تخلخل در اصطلاح به معنى ازدياد در حجم جسم است بدون آن‌كه جسمى ديگر به آن ضميمه و يا نافذ و داخل در خلل آن

--> ( 1 ) شواهد ، صص 457 - 458 . ( 2 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 1 ، صص 356 - 358 .