السيد جعفر السجادي
132
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
درست است كه حمل شود بر آن محمولى كه مبين وضع موجودش باشد و سلب شود از او به واسطهء حمل سلبى كه مبين وضع غير موجودش باشد نه غير موجود مطلق و سلب مطلق بلكه به اعتبار قوت و استعداد موجودهء در آنكه مصحح حمل سلبى فعلى و در نتيجه وجودى كه بسيط الحقيقة باشد و هيچگونه تركيبى در آن راه نداشته باشد نه خارجى و نه ذهنى عقلى و حيثيت نقص وجودى نداشته باشد نتوان چيزى را از آن سلب كرد . بنابر اين هر موجود بسيط الحقيقة تمام اشيا است و ذات حق تعالى بسيط الحقيقة است پس تمام اشيا است و از اين جهت است كه گفتهاند « البسائط ليس فيها استعداد » زيرا بسايط مجرده فعليات محضهاند و اگر فرض شود كه داراى قوت و استعداد باشند به حكم آنكه ماده حامل استعداد است كه به حركت تدريجى كون و فساد مىپذيرد لازم مىآيد كه عقول مجرده در معرض حلول و عروض صور متعاقبه باشند و اين معنى با فرض بسيط بودن آنها منافات دارد . و به بيان ديگر گويد وجود مطلق نزد عرفا عبارت از وجودى است كه محصور در امر معين و محدود به حدود خاص نباشد و وجود مقيد بر خلاف آن محدود به حدود خاص است مانند انسان و قلب و غيره و آن وجود مطلق تمام اشيا است بر وجه ابسط زيرا كه محدود به حدى نيست و فاعل هر وجود مقيدى است و مبدأ او است و مبدأ هر فضيلت و كمالى اولى و اليق به آن كمال است از ذى المبدأ پس مبدأ تمام اشيا بايد تمام اشيا باشد بر وجه ارفع و تمام اشيا هم او است چنان كه سواد شديد تمام سوادهاى ضعيف موجود دون او است بر وجه ابسط و همانطور كه مقدار عظيم واجد مقادير كوچك است و واجد كل المقادير است كه دون او است از جهت حقيقت مقداريه نه از جهت حدود و تعينات آنها كه امور عدمىاند از نهايات و اطراف و همينطور هم تمام وجودات خاصه ظل وجود فوق التمام بوده و آن تمام موجودات است به نحو ارفع و اكمل و اشرف و بالجمله واجب تعالى مبدأ فياض تمام حقايق و ماهيات است و بنابر اين « فى وحدته و بساطته كل الاشياء » . و كسى كه تعقل كند آن وجود را تعقل مىكند تمام اشيا را و چون او ذات خود را تعقل مىكند پس تمام اشيا را نيز تعقل مىكند و تعقل او عين ذات او است و علم او عين ذات است پس ذات او تمام اشيا است پس معلوم شد معنى آنكه گويد « كل بسيط الحقيقة من جميع الوجوه فهو بوحدته كل الاشياء . » البسيط لا يصدر عنه بالذات الّا فعل واحد . حكماى اشراق اين قاعده را به منظور اثبات تعدد و تكثر قوى مستند قرار دادهاند به اين بيان كه گويند قوى بسايطاند و از موجود بسيط صادر نمىشود مگر امر واحدى و بنابر اين قوت واحده نمىتواند كه مبدأ كثير و زياده بر يك فعل شود و به عبارت ديگر قوت واحده بالذات و بالقصد الاول نتواند كه منشأ افعال متعدده باشد و اگر هم منشأ افعال متكثره و متعدده شود بالعرض و بالقصد الثانى است . « 1 » صدرا گويد اين قاعده فقط در واحد حقيقى جارى است كه مستند براى اثبات وجود
--> ( 1 ) اسفار ، ج 3 ، ص 381 و مشاعر ، صص 7 ، 32 .