السيد جعفر السجادي
131
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
مسلوب است و موجب اثبات چيزى ديگر و هر امرى كه موضوع حكم سلبى قرار گيرد مركب از دو امر خواهد بود يكى آنكه « خودش خودش » مىباشد و ديگر آنكه شىء مسلوب نيست و اين امر خلاف بساطت است و چون از موجودى نتوان چيزى را سلب كرد پس تمام اشيا است . توضيح آنكه در قضيه « انسان لا فرس است » و با « مسلوب است از آن فرسيت » دو حيثيت هست يكى حيثيت انسانيت و ديگرى حيثيت فرس نبودن يا لافرسيت و آن قضيهء معدوله و تمام قضاياى معدولهء ديگر همينطورند در اين صورت گوييم : حيثيت لا فرسيت آيا عين حيثيت انسانيت است يا غير آن . بنابر فرض اول كه حيثيت انسان بودن عين حيثيت لا فرس بودن باشد لازم آيد كه هر گاه معنى و ماهيت انسانيت تعقل شود معنى لافرسيت هم تعقل شود و ميان آن دو تلازم عقلى باشد و حال آنكه بالوجدان مىدانيم كه چنين نيست زيرا حتى در موقع تعقل كردن انسان اين معنى كه او « ليس بفرس است » تعقل نخواهد شد تا چه رسد به آنكه تعقل عينيت آن دو شود . زيرا اينگونه سلوب سلب مطلق نمىباشند و سلب بحت نيستند بلكه سلب نحوى از وجوداند و در مورد ما سلب لافرسيت از انسان سلب محض نيست بلكه سلب نحوى از وجود است و وجود بما هو وجود عدم نيست و قوت و امكان چيزى هم نيست مگر آنكه در آن تركيبى باشد و بنابر اين : هر موضوعى كه مصداق براى ايجاب سلب محمول است « قضيّهء معدوله » به نحو مواطات يا اشتقاق مركب خواهد بود از موضوع و محمول سلبى زيرا : هر گاه صورت موضوع و صورت محمول سلبى هر دو در ذهن حاضر شوند و نسبت مياناند و بررسى گردد در مىيابيم كه « ما به يصدق على الموضوع » كه مثلا در قضيه فوق صدق مفهوم انسانيت بر مصداق خارجى باشد كه عقد وضع است غير از « ما به يصدق عليه انه ليس بكذا » است يعنى در مصداق دو حيثيت است يكى حيثيتى كه مصحح صدق انسان بر او در حقيقت عقد وضع است و ديگر حيثيتى كه مصحح عقد حمل و سلب فرسيت از او است اعم از آن دو و بالجمله مصداق عقد وضع با مصداق عقد حمل مغايرت دارند اعم از آنكه آن مغايرت بر حسب خارج باشد از ماده و صورت يا بر حسب عقل باشد از حبس و فصل . « 1 » مثلا هر گاه گفته شود « زبد ليس بكاتب » است صورت زيد در عقل به عينه صورت ليس به كاتب نيست و الا لازم مىآيد كه زيد از جهت آنكه زيد است عدم و معدوم باشد . بلكه اين قضيّة ناچار مركب از دو امر است يكى صورت زيد و ديگر امرى كه مسلوب است از آن كتابت از قوت و استعداد كه از شأن آن كتابت است و لكن مسلوب بالفعل است از آن كتابت يعنى كتابت بالفعل از آن سلب شده است در حال كه قوت كتابت در آن هست و همان مصحح سلب كتابت شده است و بالأخره همان قوا و استعدادات است كه مصحح سلوب است در موجودات و هر امرى دو حيثيت دارد يكى آنچه بالفعل هست و ديگر قوت و استعداد كه بر حسب اعتبار و حيثيت امر موجود در آن
--> ( 1 ) اسفار ، ج 2 ، سفر 1 ، صص 348 - 370 .