السيد جعفر السجادي
105
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
داشته باشد . ( پس هر صفتى كه وجود در عروض آن صفت بر وى نيازى به تحصيل استعداد خاصى جهت عروض آن نداشته باشد ، بلكه آن صفت بدون سابقه حصول استعداد خاصى در وجود ، عارض بر وى گردد ، آن صفت را امر عام و مجموع آنها را « امور عامه » مىنامند . و هر صفتى كه عروض وى بر وجود مسبوق به وجود استعداد در آن وجود باشد از جملهء امور عامه محسوب نمىگردد . مانند اتصال و انفصال و تحيّز و معاد و وضع و جهت و امثال اين اوصاف كه عارض بر موجودى مىگردد كه جسم طبيعى باشد و مانند اشكال هندسى و استقامت و انحنا و تدوير كه عارض بر موجودى مىگردند كه كمّ متصل باشد . و يا اوصاف و احوالى كه عارض بر موجودى مىگردند كه كم منفصل باشد . و وجود در صورت اول موجودى طبيعى و در دو صورت ديگر موجودى تعليمى گردد ) . پس در اين مورد ( يعنى در تفسير امور عامه بدان گونه كه ما گفتيم ) دقت و تأمل كن و بسيار تعجب كن از گروهى ( از حكما و فلاسفه و متكلمين ) كه سخنان ايشان در تفسير امور عامه مضطرب و مشوش به نظر مىرسد . گاهى امور عامه را تفسير مىكنند به اوصاف و احوالى كه اختصاص به قسم واحدى از اقسام سه گانه موجود يعنى واجب الوجود و جوهر و عرض نداشته باشد ( بلكه حداقل شامل دو قسم از اقسام سه گانه گردد ) ولى اين تعريف صحيح و قابل قبول نيست ، زيرا اين تعريف نقض مىشود به دخول كمّ متصل و كيف ( زيرا كمّ متصل هم عارض بر جوهر و هم عارض بر عرض مىشود . چنانكه جسم تعليمى عارض بر جسم طبيعى كه جوهر است مىگردد و خط عارض بر سطح كه خود نيز عرض است مىشود ؛ و همچنين كيف هم عارض بر جوهر مىگردد . مانند كيفيات نفسانيه عارض بر نفس ؛ و هم عارض بر عرض مىگردد مانند استقامت و انحناى عارض بر خط . پس با اينكه كم متصل و كيف ، اختصاص به قسم واحدى از موجودات سه گانه ندارند بلكه عارض بر دو قسم از اقسام سه گانه مىشوند مع ذلك از امور عامه و مسائل علم اعلى نيستند ، بلكه از مسائل علم طبيعى مىباشند ) . گاهى ديگر امور عامه را به احوال و اوصافى كه شامل كليهء موجودات يا شامل اكثر موجودات باشند ، تعريف و تفسير مىكنند ، غافل از اينكه وجوب ذاتى و وحدت حقيقيه و عليت مطلقه و نظاير اين اوصاف كه فقط مختص به واجب الوجوداند از تعريف امور عامه بيرون مىروند با اينكه همگى از جمله امور عامهاند ؛ و گاهى امور عامه را به اوصاف و احوالى تفسير مىكنند كه مطلقا ( و بالانفراد ) شامل كليهء موجودات بشوند ( مانند وحدت و كثرت و عليت و معلوليت و قدم و حدوث و قوه و فعل و نظاير آنها . و يا بر سبيل تقابل ، بدين گونه كه آن صفت به انضمام صفت مقابل وى شامل كليهء موجودات باشند ( مانند وجوب و امكان كه هر دو با هم شامل كليهء موجودات مىباشند ) و چون اين تعريف شامل احوال و اوصاف مختص به هر يك از موجودات سه گانه نيز خواهد شد ( زيرا احوال مختص به واجب الوجودند ، من حيث المجموع ، شامل كليهء موجودات خواهند بود ) ، لذا براى اخراج احوال مختصه از تعريف امور عامه قيدى بر تعريف مزبور اضافه نمودهاند