جلال جلالى زاده
60
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
بر آن است كه حكم شامل همهى اين جهات مىشود . مانند حديث غيلان هنگامى كه مسلمان شد و بيشتر از چهار زن داشت و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به او گفت : چهار تا را نگه دار و بقيه را طلاق ده . إستقراء : جستوجو در جزييات يك كلى براى اثبات حكم براى همان كلى . استدلال به ثبوت حكمى براى جزييات بنا بر ثبوت آن در امر كلى براى جزييات . بر دو قسم است : 1 - تام 2 - ناقص . إستقراء تام : استقراء اثبات حكمى در جزيى به سبب ثبوت آن در كلى است ، مانند « كل جسم متحيز » و مفيد يقين است . إستقراء ناقص : استقرا به اكثر جزييات است ، مانند « كل حيوان يحرك فكه ألأسفل عند المضغ » و اين مفيد ظن است . فقها آن را الحاق فرد نادر به اغلب مىنامند ، مانند استدلال واجب نبودن نماز وتر از سوى شافعيه كه گفتهاند : اگر نماز وتر واجب مىبود ، بر مركب جايز نبود و هرنمازى كه بر مركب خوانده شود ، واجب نيست . استقراء تام را قياس منطقى مىنامند ، چون حكم هرگاه بر همهى افراد به صورت جزيى ثابت شود ، بدون شك براى همهى افراد بهطور كلى ثابت مىشود . هردو حجتند اولى بالاتفاق و دومى در نزد مالكيه ، شافعيه و حنابله . إستقلال : مقيد نبودن . مانند سنت مستقل . آيا سنت مىتواند به عنوان يك منبع مستقل براى بيان حكم موضوعى كه در قرآن مستقيم يا غيرمستقيم ذكر نشده است ، محسوب شود ؟ علما اختلاف دارند . سنت مستقل مانند تحريم طلا براى مردان . إستلزام : عبارت است از اينكه حكمى مقتضى حكم ديگرى باشد . إستمداد اصول الفقه : اصول فقه از كلام ، زبان عربى و احكام كمك مىگيرد . استنباط : كشيدن آب از چاه . استخراج معانى از نصوص به ممحخه سبب وجود ملكهى استنباط و قدرت و قريحهى ذهنى . اين عمل اكثرا متأثر از شرايط اجتماعى ، سياسى ، اقتصادى و سياسى حاكم است . اسم جنس : در علم اصول ، يعنى لفظى كه براى ماهيت همانگونه كه هست