جلال جلالى زاده

273

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

در مذهب و دليل نيست ، بلكه روش اجتهاد او را به كار مىگيرد . گاهى موافق و گاهى مخالف آراى او عمل مىكند ، مسائل را پس از تفكر و تدبر در متون شرعى استنباط مىكند ، نه از اقوال امام . مانند محمد بن حسن شيبانى و ابو يوسف از حنفيه ، عبد الرحمن بن القاسم و أشهب بن عبد العزيز از مالكيه و عمر بن الحسين الخرقى و ابو بكر احمد بن محمد بن هارون مشهور به خلال از حنابله و ابو بكر محمد بن ابراهيم بن المنذر و محمد بن نصر المروزى از شافعيه را مىتوان نام برد . مجتهد مذهب : كسى است كه به درجه‌ى مجتهد مطلق و مجتهد منتسب نرسيده است ، ولى از نظر علمى مىتواند حوادث را بررسى و بر طبق قواعد امامش حكم آنها را صادر كند . يا قياس كند يا تعميم دهد يا در تحت قاعده‌اى از قواعد عمومى قرار دهد . گاهى مستقيما احكام شرعى را از متون شرعى استنباط مىكند ، ولى مقيد و متعهد به قواعد اصولى امامش مىباشد . اقوال مجتهد مذهب در نزد شافعيه وجوه ناميده مىشود . مانند بويطى ، ربيع ، ابن خيران و ابن ابى هريره . مجمل : لفظى است كه به خودى خود داراى دلالت روشن و آشكارى نباشد و عرف مردم معناى واضحى را از آن نفهمد ، لفظى است كه به تنهايى بر معناى موردنظر دلالت نمىكند و در بيان به ديگران نيازمند است و قرينه‌ى لفظى يا حاليه كه مراد از آن را بيان كند ، اغلب يافت نمىشود . اسباب اجمال : اراده‌ى شارع ، لفظ مشترك ، غرابت لفظ مانند هلوع كه معنايش با آيات بعدى مشخص مىشود ، انتقال از معناى ظاهر به معناى نامعين . مانند آيه‌ى وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً ( اسراء / 33 ) ، كه لفظ سلطان مجمل است و معناى مراد از آن مشخص نيست ، آيا قتل است ، يا ديه يا حبس ؟ محرم : آن‌چه كه تركش موجب ثواب و انجامش موجب عقاب است . محظور ، معصيت ، ذنب ، مزجور عنه و متوعد عليه ناميده مىشود . محصّله : قضيه‌اى است كه حرف نفى جزء موضوع يا محمول آن نيست تا