جلال جلالى زاده
274
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
دلالت بر نفى نسبت كند و قضيهى بسيطه نيز مىنامند . مانند زيد كاتب است و انسان جامد نيست . المحصول : كتابى از امام فخر الدين محمد بن عمر رازى شافعى ( 606 ه . ق ) كتابى ارزشمند در اصول فقه و بر طبق اسلوب متكلمان نگاشته شده است و خلاصهى سه كتاب المعتمد ، البرهان و المستصفى است . محكم : لفظى كه در دلالت ، معنايش واضح و آشكار باشد و بهطور مطلق احتمال تأويل ، تخصيص و نسخ را نداشته باشد ، مانند آيهى وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ( بقره / 231 ) . متونى كه بر ذات و صفات الهى دلالت مىكنند نسخپذير نيستند . محكومبه ( محكومفيه ) فعل مكلف است كه حكم شارع از حيث اقتضا يا تخيير يا وضع به آن تعلق گرفته باشد . محكومعليه : شخصى كه خطاب شارع به فعلش تعلق گرفته باشد و مكلف ناميده مىشود . محل النزاع : حكمى است كه دربارهى مسألهى مورد اختلاف به آن فتوا داده شده است . مخصّص : دليلى كه ارادهى متكلم را مشخص مىكند و اينكه از لفظ عام برخى از افراد آن را اراده كرده است . كه در حقيقت مراد از آن خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، اگر كلام از آنان باشد و به گونهى مجاز به كلامى گويند كه متبيّن مراد از عام است . خداوند در حقيقت مخصّص نكاح زنان اهل كتاب از عموم نكاح زنان مشرك است ، مانند آيهى وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ ( مائده / 5 ) ، كه در اينجا مجازا آيه مخصص ناميده مىشود ؛ چون تخصيص فعل است و مخصص فاعل است و فعل يا از فاعل حقيقى صادر مىشود يا به كلام نسبت داده مىشود ، كه فاعل حقيقى نيست و مجاز است . مخصص مستقل : آنچه كه عام را تخصيص دهد ولى جزء متنى كه عام در آن ذكر شده نباشد و مخصص منفصل ناميده مىشود ؛ چون همراه كلامى كه تخصيص آن اراده شده نمىباشد ، بلكه از آن جدا و پس از آن ذكر مىشود كه بر چند قسم است :