جلال جلالى زاده
268
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
جريان اسباب مطلوب است و اين معناى نظر در نتيجهى اعمال است ، پس عمل مجتهد اعتبار مسبّب به عنوان مآل سبب است . دوم - نتيجهى افعال از نظر يا شرع معتبرند يا غير معتبر ، اگر معتبر باشند كه مطلوب همان است ، و گرنه ممكن است اعمال ، نتايجى متضاد با مقصود اين اعمال داشته باشند و اين درست نيست ؛ چون تكاليف براى مصالح بندگان است و انتظار هيچ مصلحتى به طور مطلق نمىرود ، مگر اينكه امكان وقوع مفسدهاى معادل آن يا بيشتر از آن باشد ، و نيز اين كار موجب مىشود كه مصلحتى را از انجام فعل مشروعى و يا مفسدهاى را از عمل حرامى انتظار نداشته باشيم و اين خلاف شريعت است . سوم - استقرا و تحقيق در ادلهى شرعى نشان مىدهد كه نتيجه در اصل مشروعيت معتبر است ، مانند آيهى كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ( بقره / 183 ) . بنابر سه دليل مذكور علما قائل به مآل و نتيجهى افعال شدهاند و بر آنها قاعدهى سد ذرايع ، رفع حرج ، قاعدهى حيل و مصالح مرسله را بنا نهادهاند . ما تعم به البلوى : آنچه كه تكرار مىشود . ماجن : فاسق ، كسى در گفتار و كردار بىمبالات است و در عمل مانند فاسقان است . ما صدق : فرد يا افرادى كه لفظ در هنگام اطلاق بر آنها منطبق مىشود ، يعنى مفهوم ذهنى لفظ بر آنها منطبق مىشود . مانع : آن است كه از وجودش عدم حكم ، ولى از عدم آن وجود حكم لازم نمىآيد . وصف وجودى ظاهر منضبط معرف نقيض حكم . مانع ، مقتضى نقيض سبب است ، مانند حيض براى نماز . مانع حكم : هر وصف وجودى ظاهر منضبط است كه مقتضى نفى سبب همراه با بقاى حكمت سبب است ، مانند كفر كه مانع از ارث است . مانع سبب : وصفى است كه از وجودش عدم تحقق سبب لازم مىآيد . هر وصف وجودى كه بهطور يقين مخلّ حكمت سبب است ، مانند تبديل طلا و نقره به زيورآلات .