جلال جلالى زاده
262
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
كفاره : تصرفى است كه شرع براى پاك كردن گناهان مشخصى در دنيا و آخرت بر مكلف واجب كرده است كه اغلب شامل روزه گرفتن ، آزادى برده ، اطعام مساكين و پوشانيدن آنهاست . مانند كفارهى قسم ، ظهار ، قتل خطا و جماع در روزهاى ماه رمضان بهطور عمدى . كشف الاسرار : كتابى در اصول فقه از عبد العزيز بن احمد بخارى ( 730 ه . ق ) كه اصول به زودى را شرح نموده و يكى از كتابهاى مهم در اصول فقه حنفيه است . كلّ : نامى براى مجموعهاى از معانى و لفظ آن مفرد است ، نامى براى جملهاى مركب از اجزاى محصور است . حكم بر مجموع است ، مانند « كل بنى تميم يحملون الصخرة » كل ، مقتضى عموم اسماء و آن احاطه و فراگيرى بر سبيل انفرادى و كلما مقتضى عموم افعال است . كل ، يعنى همه و حكم بر جمع است نه بر هرفردى از افراد ، مانند آيهى كُلَّ إِنسانٍ أَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فِي عُنُقِهِ ( اسراء / 13 ) . يكى از صيغههاى عموم است و تنها بر معناى عموم دلالت مىكند . كلّ در لغت اسمى است كه در معنا جمع و در لفظ مفرد است و در اصطلاح اسم براى جملهاى مركب از اجزاى محصور است . كلمهاى است كه بر عام دلالت مىكند و مقتضى عموم اسما و فراگيرى آنها بر سبيل انفراد است . كل از اسمهاى دائم الاضافه است . اگر به معرفه اضافه شود ، شامل همهى اجزا مىشود و اگر به اسم نكره اضافه شود ، شامل افراد مىشود . كلّما : از صيغههاى عموم است و موجب عموميت در افعال مىشود نه در اسمها . مانند آيهى كُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ ( مائده / 64 ) . كلى : از صفات الفاظ است . كلى يعنى اشتراك بسيارى در مفهوم آن صحيح باشد و در مقابل آن جزيى است . شركت گاهى وقوع آن يكسان است ، مانند حيوان و انسان و گاهى واقع نمىشود هرچند امكان دارد مانند خورشيد ، يا واقع نمىشود و محال است مانند خدا . مهم آن است كه تصور كلى مانع از شركت در آن نمىشود .