جلال جلالى زاده

245

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

مالك طلاق خود مىباشد و مكلف است و طلاق او با قياس بر شخص مختار واقع مىشود . شافعى مىگويد : شخص مكره مالك و مكلف است اقرار به طلاق و طلاق دادن براى او با قياس بر شخص مختار مساوى است و از اين مساوات لازم مىآيد كه به‌طور ضمنى طلاق او واقع نشود ؛ چون هرگاه مساوات در بين اقرار و ابقاع او ثابت شود با اين‌كه به اتفاق طرفين اقرارش غير معتبر است لازم مىآيد كه ايقاعش نيز غيرمعتبر باشد . قلب مكسور : آن است كه معترض همه‌ى اوصاف مستدل را به كار مىگيرد و سپس آن‌ها را برمىگرداند . مانند استدلال مالكى بر صحت ملحق كردن طلا و نقره در زكات و بگويد : هر دو مال هستند و در هرحال زكاتشان يك چهلم است ، منضم‌كردن يكى از آن‌ها به ديگرى مانند سالم و شكسته است ، شافعى مىگويد : من اين علت را قلب مىكنم و مىگويم : طلا و نقره دو مالند و زكاتشان يك چهلم است و هردو داراى يك وصف هستند . پس يكى از آن‌ها به ديگرى مانند سالم و شكسته به سبب قيمتى بودن ملحق نمىشود . قوادح علت : عوارضى كه منجر به ابطال دليل مىشوند ؛ اين دليل خواه علت و خواه غير دليل باشد . آن‌چه كه به‌طور عموم در صلاحيت قياس يا در صلاحيت علت براى عليت يا در يكى از اركان قياس مانند فرع يا اصل خدشه وارد كند . قوادح ، راه‌هاى باطل‌كردن علت‌اند كه عبارتند از : 1 - نقض 2 - عدم تأثير 3 - كسر 4 - قلب 5 - قول به موجب 6 - فرق 7 - منع 8 - معارضه . قوادح قياس يا اعتراضات بر قياس : 1 - استفسار 2 - فساد اعتبار 3 - فساد وضع 4 - تقسيم 5 - اختلاف ضابط در بين اصل و فرع 6 - اختلاف حكم در اصل و فرع 7 - تركيب 8 - تعديه . قول به موجب : با فتح يعنى گفتن آن‌چه كه دليل مستدل ايجاب كرده است ، يعنى قبول مدلول و مقتضاى دليل ، يعنى مستدل در اثبات مطلب دليلى ذكر كند و معترض مدلول و مقتضاى دليل او را بپذيرد ، ولى بگويد اين مستلزم اثبات مطلب مورد بحث نيست . معترض مقتضاى قول مستدل را بپذيرد همراه با بقاى اختلاف در