جلال جلالى زاده
239
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
قضيهى طبيعيه : حكم دربارهى موضوع كلى بدون در نظر گرفتن افراد است ، مانند « الانسان نوع » ، « الرجل خير من المرأة » . قطعى : بودن دليل به گونهاى كه در ثبوت و دلالت احتمال ناشى از دليل نباشد . قرآن قطعى الثبوت است ، اما دلالتش گاهى قطعى است و گاهى ظنى . هرگاه لفظ تنها احتمال يك معنا را داشته باشد ، در اين حالت دلالت لفظ بر حكم قطعى است ، مانند لفظ « مائه » در آيهى الزَّانِيَةُ وَ الزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ ( نور / 2 ) . سنت هم قطعى الثبوت دارد و هم قطعى الدلالة . قطعى الثبوت : خبرى كه با تواتر ثابت شده باشد . يعنى جمع زيادى كه احتمال تبانى آنان بر دروغ نباشد ، آن را نقل كردهاند و در سه عصر اوليه مستند آنها حس بوده است . قطعى الدلالة : خبرى كه دلالتش مفيد رفع هراحتمالى است كه مخل فهم است . قطع طريقى : قطعى است كه در نظر قاطع كشف از واقع مىكند و به سببى كه حكم در مدت كم يا بيشتر به آن تعلق مىگيرد ارتباط ندارد و حكم شرعى براى فعل با عنوان اولىاش مجرد از هرقيدى ثابت شود . مانند اينكه خمر حرام است ، در اينجا حكم براى اسم خمر و عنوان آن همانگونه كه هست لازم است و بدون هيچگونه قيد و شرطى تابع آن است . پس اگر انسان آن را بداند و از روى عمد يا غير عمد به آن رسيد ، علمش تنها ابزار است و موضوع حكم يكى از قيدهاى آن نيست . قطع موضوعى : قطعى كه در آن حكم به علم مكلف تعلق گرفته است و كاملا مانند يك موضوع واقعى براى آن است ، به گونهاى كه از حيث وجود و عدم با آن دور مىزند ، بدون اينكه در واقع هيچ ارتباطى دراينباره داشته باشد و اين قطع موضوعى از دو حال خارج نيست : أ - حكم به واقع و علم به آن باهم تعلق گيرد كه با وجود آنها موجود و با انتقال يكى از آنها منتفى شود . مانند اينكه كسى بگويد : هر شرابى كه حقيقتش را دانستى حرام است . پس اگر مكلف مايعى را نوشيد و يقين داشت كه شراب است ، سپس براى او آشكار شد