جلال جلالى زاده

240

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

كه سركه است ، از لحاظ شرعى چيزى بر او نيست ؛ زيرا در واقع شرابى نيست كه از آن بخش مقوم را براى موضوع حكم گرفته است . ب - حكم تنها به علم تعلق گيرد و ربطى به واقع نداشته باشد به گونه‌اى كه با وجود او موجود و با انتقال آن منتفى شود . مانند اين‌كه كسى بگويد : هرمايعى را كه قطع ( يقين ) داشتى شراب است ، حرام مىباشد . پس اگر مخاطب نافرمانى كرد و مايعى را با قطع به اين‌كه شراب است نوشيد مستحق ملامت و سرزنش است . حتى بعد از اين‌كه براى او مشخص شد كه سركه بوده است و استحقاق ملامت و سرزنش براى آن است كه قطع در اين‌جا همان‌گونه كه هست به عنوان موضوع كامل گرفته شده است ، نه اين‌كه كاشف از واقع باشد تا از آن پرسيده شود . قلب : بر تعيين معلول به عنوان علت و علت به عنوان معلول اطلاق شده است و در شرع بر عدم حكم به خاطر نبودن دليل اطلاق شده است و مراد از آن ثبوت حكم بدون علت است . مراد از قلب در قرآن ، وجدان يا عقل است . در اصطلاح اصوليان يكى از قوادح علت است . مشاركت معترض با مستدل در دليل ، يعنى مستدل در اثبات حكم با قياسى كه ادعاى اختصاص به آن را مىكند استدلال نمايد ، معترض آن را برگردانده و ضد اين حكم را با اين علت همراه با برگردانيدن آن به اصل بر آن تطبيق مىدهد . معترض ، استدلال مستدل را به نفع خود برگردانيده مدعى شود دليلى را كه ذكر كرده صحيح است ، ولى در مسأله‌ى مورد بحث مثبت نظريه‌ى معترض مىباشد . آن است كه معترض حكمى را بر خلاف حكم مستدل به وصفى كه مستدل آن را علت قرار داده نسبت دهد و آن را به اصلى كه مقبس عليه قرار داده ملحق نمايد ، مانند اين‌كه معترض به مستدل بگويد : اين حكم بر خلاف حكم تو با همان علتى كه ذكر كردى ، در اصل ثابت شده است . پس لازم است اين حكم نيز در فرع ثابت شود و در اين وقت حكمى كه ادعاى ثابت‌كردن آن را داشتى ثابت نمىشود ؛ چون‌كه ما ، در نبودن اين علت در فرع متفق هستيم .