جلال جلالى زاده

238

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

قران : در اصول آن است كه شارع دو لفظ را به خاطر مساوات آن‌ها در حكم قرين يكديگر سازد . قرينه : آن‌چه كه بر معناى مراد از كلام بدون آن‌كه در آن صراحت داشته باشد ، دلالت كند و بر چند قسم است : حاليه ، ظنيه ، لفظيه ، قاطعه و معنويه . قسمت : اصطلاحى قديمى كه در كتاب‌هاى منطقى آمده است ، يعنى چيزى را به امور متباين تقسيم‌كردن . چيزى كه تقسيم مىشود « مقسّم » ، هر يك از امورى كه به آن‌ها تقسيم مىشود « قسم » و به نسبت ديگر اقسام « قسيم » ناميده مىشود . اگر علم را به تصور و تصديق تقسيم كنيم ، علم « مقسم » و تصور « قسم » علم و قسيم « تصديق » است . قصر : حبس . تخصيص چيزى به چيزى و محصوركردن در آن به وسيله‌ى دليل . مفهوم حصر نيز يكى از اقسام مفهوم مخالف است . قصر عام : حمل عام بر برخى افراد آن كه بر آن‌ها دلالت مىكند و اخراج ديگرى از آن به وسيله‌ى دليل متصل يا منفصل . قضا : انجام عبادت پس از وقت مقرر شرعى آن . قضاى شبيه به ادا : مكلف در اثناى انجام ركنى از اركان فعل آن‌چه را كه ترك كرده است انجام دهد ، مانند گفتن تكبيرهاى نماز عيد در ركوع و آن زمانى است كه مأموم امام را در ركوع دريابد و به سبب ترس از نرسيدن به ركوع با امام تكبير تحريمه را بگويد ، سپس تكبير ركوع و تكبيرات عيد را در حال ركوع بگويد . قضيه : جمله‌ى خبرى كه احتمال صدق و كذب داشته باشد . واقعه‌اى كه شناخت حكم خداوند درباره‌ى آن موردنظر باشد . قضيه‌ى حمليه : قضيه‌اى است كه حكم به ثبوت چيزى براى چيزى يا نفى آن شده باشد ، مانند زيد عالم ، در قياس منطقى استفاده مىشود . قضيه‌ى شرطيه : حكم به وجود نسبت در بين دو قضيه مىشود يا نمىشود ، يا شرطى متصل است يا منفصل ، مانند « إن كانت الشمس طالعة فالنهار موجود » .