جلال جلالى زاده

237

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

تحت مدلول اين لفظ و يكى از جزييات اين حكم كلى است نه فردى از افراد آن ، مانند قاعده‌ى « الوسيلة الى الحرام حرام » و قاعده‌ى « ما لا يتم الواجب إلا به فهو واجب . » قانون : همان معناى قاعده است ، ولى استعمال آن در مسائل شرعى اندك است و در علم نحو و منطق به كار مىرود . قبيح : در مقابل حسن است و معصيت بر آن اطلاق مىشود . در عرف يعنى عملى كه در نزد خدا ناپسند است . مخالف طبع و فطرت باشد ، مانند زدن ديگرى و تجاوز به حق ديگران . صفت نقص در انسان مانند جهل ، ترس ، بر انجام آن در دنيا نكوهش و در آخرت عذاب مترتب مىشود ، مانند شرك . قدح : طعن و كاستن از قدر و قيمت ، طعن در عدالت و شهادت راوى به سبب تلبس به اعمال خلاف مروت يا ارتكاب فسق و فجور . طعن در صحت تعليل به علتى كه معلّل به عنوان علت ذكر كرده است . قدح ذاتى : عدم نياز به ديگرى . قدم زمانى : مسبوق به نيستى نيست . قراءات قرآنى : اختلاف الفاظ وحيانى كه بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده در كميت و كيفيت حروف ، مانند تخفيف ، تشديد ، تحقيق يا تسهيل و مانند آن . قدريه : فرقه‌اى كلامى كه براساس انكار قدر و اعتقاد مطلق به اين‌كه انسان خالق افعال خود مىباشد ، پايه‌گذارى شده است و قدر هيچ تأثيرى در سرنوشت انسان و افعال او ندارد . برخى از علما اين نام را براى معتزله به كار برده‌اند ؛ چون منكر قضا و قدر هستند و اخبارى را كه درباره‌ى قدر است ، تأويل مىكنند و چه بسا آن‌ها را رد مىكنند ، و موضوع يا خبر واحد مىدانند ، كه در عقيده حجت نيستند . قرائن الاحوال : امورى كه بر مطلوب ، غيرمستقيم و غير صريح دلالت مىكنند ، مانند سرخى روى بر خجالت كشيدن . قرآن : كلام خداوند كه بر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده ، تلاوتش عبادت است ، به صورت متواتر به ما رسيده است ، در بين دو جلد نگهدارى مىشود ، از فاتحه آغاز و به سوره‌ى ناس ختم مىشود .