جلال جلالى زاده
201
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
تسميه است نه در حكم و صحت اعم از اجزا مىباشد ؛ چون اجزا تنها واجب متصف به آن مىشود . صحف : جمع صحيفه و آن پارهاى از پوست يا ورقى است كه بر روى آن نوشته مىشود . در اصطلاح اوراقى است كه قرآن در زمان ابو بكر صديق رضى اللّه عنه بر روى آنها نوشته شده بود و سورههايى بودند كه آياتشان مرتب شده بود . صحيح : تصرفى كه جامع اركان و شروط معتبر شرعى باشد و يكى از انواع حكم شرعى وضعى است . موافقت فعل ذى الوجهين در اصل و وصف با شرع . آنچه كه انجام به آن تعلق گيرد و داراى اهميت باشد ، مانند جايز بودن انتفاع در بيع و استمتاع در نكاح كه اثر صحت است . صريح : لفظى كه معناى مراد از آن به سبب كثرت استعمال چه حقيقى چه مجازى كاملا واضح باشد و مقابل آن كنايه است . صفت : اسمى است كه بر بعضى از احوال ذات دلالت مىكند ، مانند بلندى ، عقل . صنف : هر كليى كه اخص از نوع است و با باقى اصناف نوع در تمام ماهيت مشترك است و با يك امر عارضى خارج از ماهيت متمايز مىشود . هر قسم از نوع صنف ناميده مىشود . تنويع جنس به اعتبار فصول داخلى در ماهيت اقسام است و تصنيف نوع به اعتبار خواص خارجى از ماهيت اقسام است ، مانند تصنيف انسان به شرقى و غربى و عالم و جاهل . صواب : رسيدن به حق . امرى است كه در نفس الامر ثابت است و انكار آن جايز نيست . صواب در مقابل خطا كه در فروع و مسائل اجتهادى به كار مىرود و حق و باطل در اصول و معتقدات استعمال مىشود . جرجانى گفته است : اگر از مذهب ما و مذهب مخالفين ما سؤال كنند ، لازم است در پاسخ بگوييم : مذهب ما صواب است و احتمال خطا دارد و مذهب مخالف خطاست و احتمال صواب دارد ، ولى اگر از اعتقادات ما بپرسند ، لازم است بگوييم : عقيدهى ما حق و عقيدهى مخالف باطل است .