جلال جلالى زاده
163
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
وجود دارد كه زايلكردن آن نياز به نظر و تأمل دارد . خلاف : يعنى عدم توافق بر چيزى ، اختلاف و مخالفت ؛ يعنى هركس راهى غير از راه ديگرى در پيش گيرد . خلاف اعم از ضد است ؛ چون هر ضدى مخالفى ولى هر دوى مخالف است ضد نيستند ، منازعهاى است در بين دو نفر مناظرهكننده ، براى احقاق حق يا ابطال انجام مىشود . خلاف الأولى : اصوليان به آن اشاره نكردهاند و فقها آن را در كتابهاى خود ذكر كردهاند كه حد واسط بين كراهت و اباحه است ، در بسيارى از چيزها با يكديگر اختلاف دارند كه آيا مكروه هستند يا خلاف اولى ، مانند تكان دادن و خشككردن اعضا در وضو . خلاف الأصل : مراد از آن ، احكامى هستند كه بر خلاف مقتضاى دليل يا قاعدهى كلى يا قياس معتبر وضع شدهاند ، و اين هم براى تحقق يكى از مقاصد معتبر شرعى مانند رفع حرج و دفع مشقت و آسانگيرى بر مردم است . بعضى از اصوليان اين مخالفت را عدول از سنتهاى قياس ناميدهاند و سبب ناميدن خلاف اصل ، براى آن است كه در ظاهر احكامى هستند كه با ظواهر ادله و قواعد عمومى و قياس مخالفند . مراد اصوليان از لفظ اصل در اينجا هر آن چيزى است كه با نص كتاب يا سنت يا اجماع يا به مقتضاى دليل كلى يا مقتضاى قياس ثابت شده باشد . پس احكامى كه به وسيلهى اين منابع ثابت شده باشند ، اصول محسوب مىشوند و هرگاه چيزى مخالف اين منابع باشد ، خلاف اصل ناميده مىشود ، مانند جايز بودن بيع سلم در معاملات . خلاف در شريعت دو قسم است : مقبول و مذموم . خلاف مقبول ، در اعمالى است كه به صورتهاى مختلف تشريع شدهاند و علما در مستحب بودن يكى از آنها و برترى دادنش بر ديگرى اختلاف دارند . گونههاى مختلف حج به صورت قران ، فرادا و تمتع ، يا گفتن كلمات اقامه كه يك بار گفتن . . . دو بار صحيح است ، يا بلند گفتن بسمله يا آهسته گفتن آن ، يا خواندن دعاى قنوت در نماز صبح كه آيا مشروع است يا خير ؟