جلال جلالى زاده
16
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
بود و در نتيجه فهم زبان شريعت بر مبتديان و علاقهمندان دشوار شده بود ، در اين راستا برخى از دانشمندان ضرورت وضع قوانين كلى و تدوين قواعدى را احساس كردند تا طالبان علوم شرعى در شناخت استنباط احكام از منابع به آنها مراجعه كنند ، و اين قواعد بر طبق اصولى كه پيشوايان لغت و فقه وضع كرده بودند به صورت دانش مكتوب درآمدند و بدين ترتيب علم اصول فقه مانند ديگر علوم جديد ظاهر شد ، و هرچه مسلمانان از دورهى اول اسلامى و فصاحت عربى دور مىشدند نياز به آن بيشتر مىشد ، تا اينكه متأخران ناچار شدند ديباچهى كتابهايشان را دربارهى مسائلى كه در ارتباط با كتاب و سنت است بنويسند . در قرن دوم هجرى دانشمندان اصولى بزرگى پا به ميدان گذاشتند كه توانستند با تأليف و تدوين بناى اين علم ارزشمند را پىريزى نمايند و راه را براى علماى بعدى باز نمايند كه مىتوان امام شافعى ، احمد بن حنبل ، بشر بن غياث المريسى و ابراهيم نظام را نام برد . از اينكه چه كسى اولين كتاب را در اصول فقه نوشته اختلاف است . حنفيه امام ابو يوسف ( م ، 182 ه ق ) و شيعه هشام بن حكم ( 179 ه ق ) را اولين تدوينكنندهى مسائل علم اصول دانستهاند ، ولى اكثر نويسندگان و مؤرخان برآنند اولين كسى كه مسائل علم اصول را تدوين كرد امام محمد بن ادريس شافعى ( م 204 ه ق ) است . ابن خلدون دراينباره مىنويسد : بايد دانست كه اصول فقه از فنون مستحدثه در ملت اسلام است و سلف از آن بىنياز بودند ، زيرا در استفاده از معانى الفاظ به فزونتر از ملكهى زبان كه در ايشان حاصل بود نيازى نداشتند و گذشته از اين بيشتر قوانين كه به ويژه در استفادهى احكام به آنها نياز پيدا مىشود از خود ايشان گرفته شده است . دربارهى زنجيرههاى احاديث نيز سلف به سبب نزديك بودن به عهد رسالت و ممارست روايات احاديث و عالم بودن آنان نيازى به مطالعه و تحقيق نداشتند ، ولى پس از اينكه سلف و طبقهى صدر اسلام منقرض شدند كليهى علوم ، جنبهى صناعى به خود گرفت فقها و مجتهدان براى استنباط احكام از ادله ناگزير به فراگرفتن اين قوانين و قواعد شدند و ازاينرو قواعد مزبور را