جلال جلالى زاده

114

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

تصويب : اعتقاد به نبودن حكم مشخص از سوى خداوند درباره‌ى حادثه‌ى جديد كه نص صريحى از كتاب يا سنت درباره‌ى آن ذكر نشده باشد و اين قبل از اجتهاد مجتهدين است . گويى شارع منتظر است تا هر مجتهدى نظر خود را بدهد و در اين هنگام شارع حكم را موافق با احكام مجتهدان ايجاد مىكند ، به گونه‌اى كه حكم شارع تابع احكام آن‌هاست . از آن جمله گفته‌اند : « كل مجتهد مصيب » و گروهى كه معتقد به اين ديدگاه هستند ، مصوبه ناميده مىشوند و بر آنند كه هرمجتهدى در حكمى كه مقصود شارع است مصيب است . تصوف : يعنى متخلق شدن به اخلاق و الا ، دور شدن از اخلاق پست ، خالص كردن دل براى خدا و خوار شمردن غير خدا . تضايف : تصور كردن هرچيزى كه متوقف بر تصور ديگرى باشد و رابطه‌ى هريك ديگرى رابطه‌ى سببيت باشد مانند ابوت و بنوت . تضمين : يعنى فعلى معناى فعل ديگرى را داشته باشد . فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ ( نور / 63 ) ، كه يخالفون معناى يعرضون را مىدهد ؛ چون با حرف عن متعدى شده است . تضمن : دلالت لفظ بر جزء مسمّى ، مانند دلالت انسان بر حيوان تنها . تطبيق شريعت : يعنى تطبيق آموزه‌هاى دينى در زندگى فردى و اجتماعى به گونه‌اى كه همه‌ى جوانب زندگى تحت‌تأثير هدايت دين باشد . تطوع : آن‌چه را كه مكلف علاوه بر واجبات انجام مىدهد . نافله ، سنت ، مستحب و احسان هم ناميده مىشود . تعادل : هرگاه دو دليل باهم تعارض داشته باشند و بر يكديگر مزيت نداشته باشند ، تعادل است و اگر مزيت داشته باشند ، ترجيح است . تعادل يعنى مساوى بودن دو دليل ظنى . تعارض : علما در هنگام بحث درباره‌ى تعارض ، چهار معنا را براى آن ذكر كرده‌اند : تمانع ، تعادل ، تنافى و تناقض . تعارض يعنى تقابل دو دليل به گونه‌اى كه هريك از آن‌ها مانع از مقتضاى ديگرى باشد . يعنى يكى از آن‌ها مقتضى حكمى درباره‌ى چيزى باشد كه مخالف با حكمى باشد كه ديگرى