جلال جلالى زاده
115
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
مقتضى آن است ، مانند اينكه يكى از آنها مقتضى تحريم و ديگرى مقتضى اباحه باشد . بر تعارض اقوال و افعال در متونى كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده است اطلاق مىشود و با اجتهاد مجتهد زايل مىشود . تعارض مخل فهم : عبارت از خللى است كه در فهم مراد گوينده حاصل مىشود و از احتمالات پنجگانه يعنى اشتراك ، نقل ، مجاز ، اضمار و تخصيص حاصل مىشود . اگر احتمال اشتراك و نقل منتفى شود ، لفظ براى معناى واحد وضع شده است و اگر احتمال مجاز و اضمار يعنى تقدير منتفى شود ، مراد از لفظ موضوعله آن است و اگر احتمال تخصيص منتفى شود ، مراد از لفظ همهى معانيى است كه براى آن وضع شده است . پس در اينجا اخلالى در فهم ايجاد نمىشود و اگر اين احتمالات پنجگانه منتفى شود ، چيزى كه مخل ظن شود ، نمىماند و حكم شرعى فهميده مىشود . تعاكس : يعنى هريك از دو جزء قضيه همراه با بقاى كيف و صدق و كذب در جاى ديگرى قرار داده شود . تعبدى : كارى كه علت آن درك نمىشود و عقل به شناخت كنه راز تشريع آن نمىرسد ، مانند تعداد ركعتهاى نماز واجب و مقدار مجازات زنا و بهتان . در عبادات قياس نيست ، در مقابل تعبدى ، معقول المعنى قرار دارد . تعجيز : يكى از معانى امر مانند « فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ » . تعجيل : اداى واجب قبل از وقت همراه با اجازه دادن شارع به آن ، مانند دادن زكات فطر در اول ماه رمضان . تعديه : انتقال حكم از اصل به فرع . تعديهى علت : وجود علت در محل ديگرى غير از محلى كه شرع آن را بيان كرده است و يكى از شروط قياس است . تعديل : خبر دادن از عدالت راوى يا شاهد تا روايت و شهادت او پذيرفته شود . جرح بر تعديل مقدم است . تعريف : عمل معرّف است ، سپس در اصطلاح بر لفظى كه به وسيلهى آن تعريف مىشود به گونهى مجاز اطلاق مىشود ، يعنى چيزى را همانگونه كه هست توصيفكردن . تعريف اگر با جنس قريب و فصل باشد ، حدّ تام