مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

891

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

مىكند يا خير ؛ اكثر قريب به اتفاق آنان ، به عدم مفهوم براى وصف معتقد هستند . در كتاب « محاضرات فى اصول الفقه » آمده است : « و كيف كان فالظاهر انه لا خلاف و لا اشكال فى عدم دلالته على المفهوم » . « 2 » نكته دوم : وصف داراى شروطى است ؛ يكى از آن شرايط آن است كه بايد اخص از موصوف باشد نه مساوى با آن و نه اعم از آن . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 254 . تهانوى ، محمد اعلى بن على ، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 2 ، ص 1489 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 3 ، ص 313 . وصف تقييدى وصف دخيل در ثبوت حكم براى موضوع وصف تقييدى ، وصفى است كه مقوّم حكم مىباشد ؛ يعنى با بودن آن ، حكم ، موجود و با انتفاى آن ، حكم منتفى مىگردد . وصف تقييدى ، داراى مفهوم است ، بنابراين ، در جايى كه وصف ، قيد حكم و مقوم آن باشد ، مفهوم وجود دارد ، مانند : « مطلّ الغنيّ ظلم ؛ تأخير در پرداخت دين از جانب كسى كه وضعيت مالى خوبى دارد ظلم است » ، كه اگر شخص مديون ، فقير باشد ، در تأخير پرداخت دين ، حكم ظلم بر او مترتب نمىشود . محمدى ، ابو الحسن ، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه ، ص 79 . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 55 . وصف توضيحى توضيح‌دهنده موضوع ، و غير مؤثر در ثبوت حكم وصف توضيحى ، وصفى است كه بر موضوع عارض شده و آن را توضيح مىدهد ؛ براى مثال ، در قانون آمده است : اموال دولتىاى كه براى مصالح يا انتفاعات عمومى قرار داده شده است ، قابل تملك خصوصى نيست ، كه در اينجا وصف « براى مصالح يا انتفاعات عمومى » ، توضيحى براى اموال دولتى مىباشد و آن را تفسير مىنمايد ، ولى دائره حكم را تنگ نمىكند ، چون بود و نبود اين وصف ، در دايره شمول موصوف ( اموال دولتى ) اثرى ندارد ، و يا مانند « ممكن الوجود لذاته » كه قيد « لذاته » براى توضيح « ممكن الوجود » است . « 1 » وصف توضيحى نزد اصوليون مفهوم ندارد . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 60 . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 262 . وصف جامع ر . ك : علت ( قياس ) وصف خارج عبادت ر . ك : وصف مفارق عبادت وصف ذاتى وصف مقوّم ذات موضوع وصف ذاتى ، وصفى است كه مقوم ذات موصوف بوده و با انتفاى آن ، موصوف نيز از بين مىرود ؛ براى مثال ، « ناطق » در « الانسان الناطق » ، وصف ذاتى انسان است كه با رفتن آن ، موصوف ( انسان ) هم مىرود . وصف ذاتى نزد اصوليون مفهوم ندارد ، زيرا با رفتن آن ، ذات منتفى است . نكته : مراد از وصف ذاتى در اينجا ، همان ذاتى كليات خمس « ايساغوجى » است كه شامل نوع ، جنس و فصل مىباشد . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 128 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 1 ، ص 500 . وصف شبهى وصف مشتمل بر صفت داراى مناسبت ذاتى با حكم وصف شبهى ، وصفى است كه همواره همراه حكم است ( اطراد ) و مناسبت ذاتى با حكم ندارد ، ولى به سبب اشتمال آن بر وصف ديگرى كه مناسبت ذاتى با حكم دارد ، اين وصف نيز مناسبت تبعى با حكم پيدا مىكند . نكته : شبه نزد اصولىها در دو معنا به كار مىرود : 1 . به معناى مسلكى از مسالك علت ، كه طريق كشف علت در قياس است ، و از طريق شبه اثبات مىشود كه وصف شبهى ، علت براى حكم مىباشد ؛ 2 . به معناى وصفى كه عليت آن براى حكم از طريق مسلك شبه كه از مسالك علت است به اثبات رسيده است . « 1 * » اما در عمل ، از نظر بحث ، تفاوتى بين اين دو قرار داده نشده است و در بيشتر اوقات ، وصف شبهى و شبه در يك معنا به‌كارمىرود و در بعضى از كتاب‌ها ، شبه را به وصف شبهى تعريف نموده‌اند . « 2 * » نيز ر . ك : شبه .

--> ( 2 ) . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 127 . ( 1 ) . محمدى ، ابو الحسن ، مبانى استنباط حقوق اسلامى يا اصول فقه ، ص 79 . ( 1 * ) . زهير المالكى ، محمد ابو النور ، اصول الفقه ، ج 4 ، ص 98 . ( 2 * ) . زحيلى ، وهبه ، اصول الفقه الاسلامى ، ج 1 ، ص 661 .