مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

854

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

نكره اسم جنس دلالت‌كننده بر فرد غير معين نكره ، كه از ادوات مطلق مىباشد اسم جنسى است كه تنوين نكره به خود مىگيرد و بر فردى غير معين از جنس خود ، دلالت مىكند ، مانند : « اسد » كه بر يك فرد غير معين از همه افراد اسد دلالت مىكند و مىتواند هر فردى باشد . درباره حقيقت و ماهيت اسم نكره ديدگاه‌هاى گوناگونى وجود دارد : 1 . اسم نكره بر يك فرد نامعين از جنس خود دلالت مىكند ، مثلا « رجل » ( با تنوين ) بر فردى از افراد رجل دلالت مىكند . در اينجا برخى معتقدند اين فرد در واقع معين است اما در ظاهر و براى ما مجهول است و بعضى ديگر معتقدند اين فرد هم در واقع و هم در ظاهر نامعين است ؛ 2 . اسم نكره بر فرد مردد دلالت مىنمايد ؛ براى مثال ، « جئنى برجل » ، به معناى « جئنى بهذا الرجل او ذاك » است ؛ 3 . اسم نكره بر معناى كلى دلالت مىكند ، اما به سبب تنوين ، بر فرد خاص منطبق مىگردد ؛ يعنى كليت از معناى اسم جنس و جزئيت از تنوين از باب تعدد دال و مدلول فهميده مىشود . بسيارى از متأخران اين نظر را پذيرفته‌اند . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 285 . سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 224 . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 198 . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ج 1 ، ص 399 . مجاهد ، محمد بن على ، مفاتيح الاصول ، ص 194 . سبزوارى ، عبد الاعلى ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 151 . نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 515 . شيرازى ، محمد ، الوصول الى كفاية الاصول ، ج 3 ، ص 239 . جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 3 ، ص 705 . فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 241 . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 246 . خمينى ، روح الله ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 531 . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 2 ، ص 37 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 3 ، ص ( 543 - 541 ) . نكره در سياق اثبات اسم نكره واقع در جمله مثبت ؛ از مصاديق اختلافى الفاظ عموم نكره در سياق اثبات ، مقابل نكره در سياق نفى يا نهى بوده و عبارت است از اسم نكره‌اى كه در جمله‌اى مثبت ( كه در آن ادات نفى و يا نهى وجود ندارد ) به‌كارمىرود ، مانند : « جاءنى رجل » . در اينكه نكره در سياق اثبات از ادات و الفاظ عموم محسوب مىشود يا نه ، اختلاف وجود دارد ؛ برخى از صاحب نظران معتقدند نكره در سياق اثبات ، بر عموم دلالت نمىكند ، مگر در جاهايى كه مقدمات حكمت به ميان مىآيد يا در جمله‌اى كه در آن امتنان وجود دارد ، مثل آيه : فِيهِما فاكِهَةٌ وَ نَخْلٌ وَ رُمَّانٌ « 1 » كه در مقام امتنان بوده و بر وجود انواع سيب ، خرما و انار در دو باغ بهشتى دلالت مىكند . مرحوم « ميرزاى قمى » معتقد است وقتى اسم نكره مدخول فعل امر قرار مىگيرد ، بر عموم بدلى دلالت مىكند نه عموم شمولى و استغراقى . اما برخى ديگر اعتقاد دارند نكره در سياق اثبات اگر جمع باشد ، مثل : « جاءنى رجال » ، گوياى عموم نيست بلكه بر بيش از دو نفر دلالت مىنمايد ؛ اما اگر مفرد باشد ، مثل : « جاءنى رجل » ، بر فرد واحد دلالت مىكند . گروهى ديگر معتقدند نكره در سياق نفى ، بر عموم دلالت مىكند ، ولى فرق آن با نكره در سياق نهى اين است كه عموم آن بدلى است . « 2 » ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 224 . اسنوى ، عبد الرحيم بن حسن ، التمهيد فى تخريج الفروع على الاصول ، ص 325 . رشاد ، محمد ، اصول فقه ، ص 149 . نكره در سياق استفهام اسم نكره بعد از ادات استفهام ؛ از مصاديق اختلافى الفاظ عموم نكره در سياق استفهام ، اسم نكره‌اى است كه بعد از ادات استفهام قرار مىگيرد ، مانند : « هل رجل فى الدار » . در اينكه آيا نكره در سياق استفهام افاده عموم مىكند يا نه ، اختلاف است . در كتاب « قوانين الاصول » آمده است : « و الظاهر ان النكرة فى سياق الاستفهام ايضا مثلها فى سياق النفى فى افادة العموم » . « 1 * » شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 5 ، ص 24 . نكره در سياق جحد ر . ك : نكره در سياق نفى نكره در سياق شرط اسم نكره بعد از ادات شرط ، از مصاديق اختلافى الفاظ عموم نكره در سياق شرط ، اسم نكره‌اى است كه بعد از ادات شرط قرار مىگيرد ، مانند : « فاسق » در جمله « إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ » . در اينكه آيا نكره در سياق شرط افاده عموم مىكند يا نه ، اختلاف وجود دارد . در كتاب « قوانين الاصول » آمده است : « و ذهب جماعة من الاصوليين الى عموم النكرة فى سياق

--> ( 1 ) . رحمن ( 55 ) ، آيه 69 . ( 2 ) . شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 5 ، ص 24 . ( 1 * ) . ميرزاى قمى ، ابو القاسم بن محمد حسن ، قوانين الاصول ، ج 1 ، ص 223 .