مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
759
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
انجام دادن يكى از افراد طبيعت مأمور به و « تكرار » يعنى بهجا آوردن چند فرد آن . 2 . مره و تكرار به معناى « دفعه و دفعات » است . « مره » يعنى يك دفعه انجام دادن كه ممكن است يك فرد در يك بار و يا چند فرد يكباره انجام شود ؛ براى مثال ، اگر مولا بگويد : براى من آب بياور ، مكلف مىتواند يك بار ، يك ليوان آب بياورد ( يك فرد ) و يا يك بار ده ليوان آب بياورد ( چند فرد ) . منظور از « تكرار » نيز انجام دادن مأمور به در چند بار مىباشد . بنابراين ، « دفعه » اعم از « فرد » است ، زيرا ممكن است يك بار ، يك فرد از طبيعت و يا صد فرد از آن امتثال شود و در مقابل نيز « افراد » اعم از « دفعات » است ، زيرا مىتوان افراد زيادى را يك بار و يا چند بار انجام داد . نكته : مرحوم « آخوند خراسانى » معتقد است بحث دلالت صيغه امر بر مره يا تكرار در هر دو احتمال وجود دارد ، ولى برخى مانند مرحوم « مظفر » اعتقاد دارند اين بحث فقط در معناى اول ( فرد و افراد ) پيش مىآيد . اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 71 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 101 . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ص 180 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 2 ، ص 83 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 85 - 84 ) . خمينى ، روح الله ، جواهر الاصول ( ج 2 ) ، ج 2 ، ص ( 256 - 253 ) . معناى مستقل ر . ك : معناى استقلالى معناى معقول صورت كلّى درك شده توسط عقل معناى معقول ، صورتى كلى است كه با عقل درك مىشود ؛ بر خلاف معناى محسوس كه صورتى جزئى است كه از راه حس به دست مىآيد . توضيح : ذهن انسان نخست صور محسوس را به كمك حواس ظاهرى از خارج دريافت نموده و سپس در بايگانى خيال نگه دارى مىكند و مورد امعان و تحليل عقلى قرار مىدهد . عقل نيز پس از حذف خصوصيات ، آنچه را كه مشترك است انتزاع مىكند و به معقولات ( صور كلى ) دست مىيابد ، مانند مفهوم كلى انسان كه از تحليل صور جزئى افراد آن به دست مىآيد . خوانسارى ، محمد ، فرهنگ اصطلاحات منطقى ، ص 246 . معناى مفهومى ر . ك : مفاهيم معناى مقصود معناى متعلق اراده استعمالى يا جدّى متكلم معناى مقصود ، معنايى است كه متكلم ، لفظ را به قصد خطور آن در ذهن مخاطب ، استعمال مىكند . توضيح : استعمال ، يعنى بهكارگيرى لفظ به قصد فهماندن معنا به مخاطب ، و فرق استعمال با اطلاق اين است كه در اطلاق ، قصد افهام وجود ندارد ، اما در استعمال قصد افهام وجود دارد ، پس ، معنايى كه از لفظ در هنگام استعمال شنيده مىشود معناى مقصود نام دارد . بنابراين ، بر لفظى كه انسان غير ملتفت به زبان مىآورد ، اصطلاح « اطلاق » صدق مىكند ، اما واژه « استعمال » صدق نمىكند ، و معناى مقصود در استعمال شامل معناى جدى و غير جدى مىشود . نيز ر . ك : معناى غير مقصود ؛ دلالت تصورى ؛ دلالت تصديقى . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص ( 208 - 207 ) . معناى مقصود بالذات ر . ك : معناى مقصود معناى نسبى معناى دلالتكننده بر نسبت معناى نسبى ، مدلول حروف و هيئتها است كه افاده نسبت مىنمايد و نسبت ، ربط ميان دو چيز در ذهن و يا خارج است ؛ براى مثال ، مدلول هيئت فعل ماضى ، نسبت تحققى است كه بر تحقق و صدور حدث از فاعل دلالت مىنمايد ، مانند اينكه در جمله « ضرب زيد » ، « ضرب » از زيد صادر شده و در خارج رخ داده است و نسبت فاعلى برآن دلالت مىكند ؛ بنابراين ، هيئت فعل ماضى معناى نسبى دارد . حروف همچون « من » ، « الى » ، « على » و « فى » نيز افاده نسبت نموده و معناى نسبى دارد ؛ براى مثال ، « فى » جهت افاده نسبت ظرفيت ميان ظرف و مظروف مىآيد . نكته اول : خصوصيت معناى نسبى ، غير مستقل بودن آن است ، زيرا قوام نسبت ، به وجود دو طرف آن است ؛ ازاينرو استقلال ندارد . نكته دوم : معناى نسبى ، يا از حرف و يا از هيئت به دست مىآيد و هيئت نيز شامل هيئت جمله تام و ناقص و هيئت اعراب است ؛ براى مثال ، در جمله : « ضربت زيدا فى الدار » : 1 . هيئت فعل بر نسبت فاعلى صدور ضرب از فاعل دلالت مىكند ؛