مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

748

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

نكته سوم : مرحوم « محقق نائينى » ، معانى اسما را اخطارى مىداند ؛ يعنى اين معانى در بايگانى ذهن وجود دارد و با شنيدن لفظ ، معنا در ذهن مخاطب خطور مىكند ؛ اما معانى حروف را ايجادى مىداند ؛ يعنى ميان اجزاى كلام ربط ايجاد مىكند . « 5 » نكته چهارم : معناى حرف غير از معناى حرفى است ؛ معناى حرفى شامل معناى حروف و معناى هيئت‌ها مىشود . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 25 - 22 ) . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 1 ، ص ( 50 - 38 ) . فيض ، على رضا ، مبادى فقه و اصول ، ص 82 . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 1 ، ص ( 387 - 341 ) . محمدى ، على ، شرح اصول فقه ، ص ( 39 - 36 ) . معانى حسن و قبح معانى مختلف و تعيين محل نزاع ميان متكلمان حسن و قبح در سه معناى مختلف به كار مىرود : أ ) حسن و قبح به معناى كمال و نقص ؛ براى مثال ، وقتى گفته مىشود : « فلان امر حسن است » يعنى براى نفس انسان كمال است ، و يا وقتى گفته مىشود : « فلان امر قبيح است » ؛ يعنى براى نفس نقص به شمار مىآيد . حسن و قبح به اين معنا ، هم وصف افعال اختيارى انسان است و هم وصف متعلقات افعال انسان . حسن و قبح به اين معنا مورد نزاع عدليه و اشاعره نيست ، بلكه اشاعره نيز قبول دارند كه حسن و قبح به معناى كمال و نقصان ، يك امر عقلى است و عقل در فهم آن مستقل است . ب ) حسن و قبح به معناى لذت و الم يا ملائمت و منافرت با نفس ؛ براى مثال ، وقتى گفته مىشود : « فلان امر قبيح است » يعنى با طبع انسان ناسازگار بوده و انسان از آن تنفر دارد ، و يا وقتى گفته مىشود : « فلان امر حسن است » يعنى با طبع انسان سازگارى داشته و براى او خوشايند است . حسن و قبح به اين معنا ، هم وصف افعال اختيارى انسان قرار مىگيرد و هم وصف متعلقات افعال انسان . به لحاظ حسن و قبح به اين معنا ، اشيا به سه دسته تقسيم مىشود : 1 . امورى كه بالفعل داراى حسن يا قبح مىباشد ؛ 2 . امورى كه بالفعل نه حسن دارد و نه قبح ، ولى به لحاظ عواقب خوب يا بدى كه دارد ، انسان آنها را به خوبى و بدى متصف مىكند ؛ 3 . امورى كه بالفعل قبيح بوده و نفس از آنها متنفر است ، ولى به لحاظ عواقب مثبت و خوبى كه دارد ، عقل آن را نيكو مىشمارد ، مانند : خوردن داروى تلخ كه بالفعل مورد تنفر است . حسن و قبح به اين معنا نيز مورد نزاع عدليه و اشاعره نيست . ج ) حسن و قبح به معناى مدح و ذم ؛ براى مثال ، وقتى گفته مىشود : « فلان كار حسن است » يعنى فاعل آن نزد عقلا مستحق مدح و ستايش است ، و يا وقتى گفته مىشود « فلان كار قبيح است » يعنى فاعل آن نزد عقلا مستحق ذم و نكوهش است . حسن و قبح به اين معنا مخصوص افعال اختيارى است . نزاع اشاعره و عدليه در اين معناى حسن و قبح است ؛ اشاعره معتقدند عقل عقلا جداى از بيان شارع نمىتواند درك كند اين كار حسن است يا قبيح ، ولى عدليه مىگويند : عقل عقلاى عالم به‌طور مستقل اين معنا را درك مىكند . ميان معانى سه‌گانه حسن و قبح رابطه عام و خاص مطلق برقرار است ؛ به اين معنا كه برخى از كارها ممكن است داراى حسن و قبح به هر سه معنا باشد ، مانند : علم‌آموزى و احسان كه هم كمال براى نفس است و هم خوشايند آن ، و هم نزد عقلا سبب استحقاق مدح مىگردد ، و برخى از كارها امكان دارد يكى از معانى سه‌گانه حسن و قبح را داشته باشد ، مانند : غنا و آواز خوانى كه به خاطر ملائمت و خوشايندى با نفس پسنديده است ، ولى حسن به معناى اول و سوم نيست ؛ يعنى آوازخوانى يك كمال براى نفس نيست و عقلا نيز حكم به بايسته بودن غنا نمىكنند . نكته : برخى براى حسن و قبح چهار معنا برشمرده و معتقدند حسن در معناى مصلحت و قبح در معناى مفسده نيز به كار مىرود . « 1 » بحر العلوم ، محمد ، الاجتهاد اصوله و احكامه ، ص 93 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص 210 . فخر رازى ، محمد بن عمر ، المحصول فى علم اصول الفقه ، ج 1 ، ص 123 . اصفهانى ، محمد تقى بن عبد الرحيم ، هداية المسترشدين فى شرح معالم الدين ، ص 433 . معانى حقيقى ر . ك : معناى حقيقى معانى حكايى ر . ك : معناى حكايى معانى خاص ر . ك : معناى خاص

--> ( 5 ) . نائينى ، محمد حسين ، فوائد الاصول ، ج 1 ، 2 ، ص ( 35 - 34 ) . ( 1 ) . حيدر ، محمد صنقور على ، المعجم الاصولى ، ص 511 .