مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

70

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

علماى اهل سنت به عنوان يك اصطلاح فقهى - اصولى به منظور توجيه بعضى از افعال صحابه كه مخالف كتاب و سنت بود ، به كار رفته است . علماى شيعه پس از پذيرش اين اصطلاح ، آن را طبق مبانى مذهب تشيع تعريف نمودند ؛ مثل كارى كه در اجماع انجام دادند . در كتاب « منتهى الدراية فى توضيح الكفاية » آمده است : « الثانى : ان الاصل في تعريف الاجتهاد هم العامة به لحاظ اطلاق « المجتهد » على بعض الصحابة في مقام توجيه مخالفتهم للكتاب و السنة ، فتبعهم اصحابنا في اصل هذا العنوان ، و تصرفوا في التعريف بما ينطبق على اصول المذهب » . « 1 » كلمه « اجتهاد » در زبان بعضى از مذاهب اهل سنت به معناى اجتهاد به رأى ( اجتهاد خاص ) به كار رفته است كه اين نوع اجتهاد ، در روايات ائمه عليهم السّلام مورد مذمت و انكار شديد قرار گرفته است . در اين اصطلاح ، اجتهاد به عنوان مصدرى مستقل از مصادر استنباط لحاظ شده است . بعضى از اهل سنت اين‌گونه اجتهاد را بر قياس و بعضى بر استحسان و بعضى بر غير آن دو حمل نموده‌اند . « 2 » اولين بار « محقق حلى » رحمه اللّه در كتاب معارج ، اجتهاد را طورى معنا كرد كه با اجتهاد به رأى تفاوت داشت و سپس به تدريج ، معناى جديدى پيدا نمود كه همين معناى اجتهاد ( عام ) است . براى مثال ، « محقق حلى » اجتهاد ( عام ) را فقط هنگام عدم دسترسى به نصوص جايز مىدانست ، اما بعد اين معنا توسعه يافت و به عمليات استنباط ، چه مستند به ظواهر نصوص باشد و چه نباشد ، اطلاق گرديد . اجتهاد در اين اصطلاح ، ديگر به عنوان مصدرى از مصادر استنباط مطرح نيست ، بلكه به استنباط احكام از مصادر ، اطلاق مىگردد . عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 2 ، جزء 4 ، ص 215 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 528 . اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 389 . حيدرى ، على نقى ، اصول الاستنباط ، ص 315 . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 1 ، ص ( 60 - 53 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، ايضاح الكفاية ، ج 6 ، ص 324 . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 3 ، ص 600 . بحر العلوم ، محمد ، الاجتهاد اصوله و احكامه ، ص 39 . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 18 . اجتهاد استحسانى استنباط حكم شرعى با استفاده از استحسان عقلى ، به هنگام فقدان نصّ و عدم كارآيى قياس اجتهاد استحسانى ، اجتهادى است كه در موارد عدم نصّ بر حكم واقعه براساس عمل به استحسان صورت مىگيرد ؛ و استحسان عبارت است از عدول مجتهد از مقتضاى قياس جليّ به مقتضاى قياس خفيّ ، يا عدول از حكم كلّى به حكم استثنايى به خاطر دليلى كه به ذهن مجتهد خطور مىكند و اين عدول را رجحان مىبخشد . برخى وجه ترجيح در اين عدول را يكى از اين امور شمرده‌اند : عرف ، اجماع ، مصلحت ، تسهيل و دفع مشقّت . طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 569 . بحر العلوم ، محمد ، الاجتهاد اصوله و احكامه ، ص 128 . عجم ، رفيق ، موسوعة مصطلحات اصول الفقه عند المسلمين ، ج 1 ، ص 125 . اجتهاد استصلاحى استنباط حكم شرعى با استفاده از مصالح مرسله اجتهاد استصلاحى ، اجتهادى است كه براساس مصالح مرسله صورت مىگيرد ؛ يعنى در موارد فقدان نص از كتاب و سنت بر حكمى ، از راه عقل و براساس مصلحت حفظ دين ، نفس ، نسل ، عقل و مال انسان‌ها ، حكم آن استخراج مىگردد . اين نوع اجتهاد ، مخصوص اهل سنت است . نكته : اصطلاح « اجتهاد استصلاحى » براساس تقسيمى است كه دكتر « دواليبى » در كتاب « المدخل الى علم اصول الفقه » ارائه كرده است ؛ به اين بيان كه راه‌هاى كشف احكام شرعى را سه قسم دانسته است : 1 . « اجتهاد بيانى » ؛ و آن در جايى است كه از طرف شارع درباره واقعه نصّى وجود دارد ؛ 2 . « اجتهاد قياسى » ؛ و آن در جايى است كه نصّى وجود ندارد ولى مجتهد از طريق قياس به موارد مشابه كه داراى نصّ است حكم واقعه را كشف مىكند ؛ 3 . « اجتهاد استصلاحى » ؛ و آن در جايى است كه نصّى وجود ندارد و مجتهد به كمك قاعده استصلاح ، به حكم واقعه مىرسد . بر اين تقسيم ايراد گرفته شده است . نيز ر . ك : مصالح مرسله . طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 569 . بحر العلوم ، محمد ، الاجتهاد اصوله و احكامه ، ص 127 . اجتهاد اهل تخريج تفسير و تبيين آراى ائمه مذاهب اهل سنّت توسط افراد صلاحيت‌دار اجتهاد اهل تخريج ، كه اهل سنت آن را پذيرفته‌اند . اجتهادى است كه در آن ، مجتهد در صدد تفسير و بيان ديدگاه‌هاى امام مذهب برمىآيد ؛ يعنى اگر يكى از ديدگاه‌هاى او مجمل باشد ، آن را تبيين مىنمايد و اگر در جايى از عبارت امام مذهب دو

--> ( 1 ) . جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 8 ، ص 363 . ( 2 ) . طباطبايى حكيم ، محمد تقى ، الاصول العامة للفقه المقارن ، ص 565 .