مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
69
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
ائمه عليهم السّلام در مذمت و رد آن وارد شده است ؛ اما جمهور اهل سنت و در رأس آنها « ابو حنيفه » به اين اجتهاد عمل مىنمايند و آن را به عنوان يكى از مصادر استنباط احكام شرعى پذيرفتهاند . ميان اهل سنت ، در مورد مصداق اجتهاد ( خاص ) اختلاف وجود دارد : شافعى آن را مترادف قياس ، بعضى آن را مترادف استحسان و برخى ديگر آن را مترادف رأى ، قياس ، استحسان و استنباط دانستهاند . برخى ديگر معتقدند اجتهاد ( خاص ) مترادف اجتهاد به رأى است و اختلاف را به اختلاف در مصداق برمىگردانند ؛ يعنى قياس ، استحسان ، مصالح مرسله و غيره را از مصاديق اين نوع اجتهاد مىدانند . تاريخچه اجتهاد ( خاص ) : برخى از اهل سنت ، معتقدند اين نوع اجتهاد از زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وجود داشته است و به احاديثى همچون « حديث معاذ » استناد مىكنند كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله هنگام فرستادن « معاذ » به يمن ، به او فرمود : « يا معاذ بم تحكم ؟ » ، « معاذ » پاسخ داد : به كتاب خدا . حضرت فرمود : « فان لم تجد ؟ » جواب داد : به سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله . باز حضرت فرمود : « فان لم تجد ؟ » ، عرض كرد : « أجتهد رأيى » ؛ يعنى نهايت تلاش خود را به كار مىبرم تا حكم آن را به دست آورم . « 2 » درباره حديث معاذ بايد گفت : سند اين حديث و نظاير آن ، حتى به اعتقاد علماى رجالى اهل سنت نيز اعتبار ندارد . « 3 » علماى شيعه قبول دارند كه اجتهاد در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بوده است ، اما اجتهادى كه طبق ضوابط شرع بوده و با اجتهاد به رأى تفاوت داشته است . در عصر خلفا اين نوع اجتهاد از سوى كسانى مثل « عمر بن خطاب » و « ابن مسعود » به كار رفته است ، به همين خاطر احاديثى از امام عليه السّلام در رد اجتهاد به رأى وارد شده است . پس از پيدايش مذاهب چهارگانه اهل سنت ، اين نوع از اجتهاد كه مورد قبول جمهور آنها بود ، چارچوب خاصى پيدا نمود و طبق ضوابطى خاص انجام گرفت . « 4 » نكته : از آنجا كه اين اصطلاح فقط مورد قبول علماى اهل سنت است ، به آن ، اجتهاد ( خاص ) مىگويند ؛ در مقابل اجتهاد ( عام ) كه مورد قبول فقهاى شيعه و سنى است . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 51 - 52 ) . زحيلى ، وهبه ، الوجيز في اصول الفقه ، ص 233 . خلاف ، عبد الوهاب ، علم اصول الفقه و خلاصة التشريع الاسلامى ، ج 2 ، ص 36 . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 3 ، ص 600 . اجتهاد ( عام ) ملكه - يا عمليات - استنباط حجّت بر حكم شرعى ، از مصادر تشريع اجتهاد عام ، مقابل اجتهاد خاص مىباشد . اجتهاد در لغت ، به معناى « تحمل مشقت و سختى » و « سعى و تلاش نمودن » است . و در اصطلاح ، عبارت است از به كارگيرى كوشش پىگير و گسترده به منظور دستيابى به حجت ( عقلى يا شرعى ) بر احكام شرعى فرعى ، از سوى فقيهى كه صلاحيت علمى لازم ( ملكه اجتهاد ) را براى اين عمل دارد . اصوليون در ارائه تعريف اصطلاحى اجتهاد با يك ديگر اختلاف دارند : « حاجبى » آن را چنين تعريف نموده است : « استفراغ الوسع في تحصيل الظن بالحكم الشرعى ؛ به كارگيرى نهايت كوشش براى دستيابى به ظن بر حكم شرعى » . « شيخ بهايى » آن را اينگونه تعريف كرده است : « ملكة يقتدر بها على استنباط الحكم الشرعى الفرعى ؛ حالت نفسانى ثابتى كه در شخص ، صلاحيت و قدرت لازم را براى استنباط حكم شرعى فرعى ايجاد مىكند » . اين دو تعريف را صاحب « كفاية » و برخى ديگر از اصوليون در كتابهاى خود آوردهاند . البته تعريفهاى ديگرى نيز وجود دارد كه همه آنها مورد نقض و ابرام قرار گرفته است . از بررسى تمام اين تعريفها اين نكته به دست مىآيد كه بعضى مانند شيخ بهايى ، اجتهاد را به ملكه حالت نفسانى يا قوه قدسى الهى تعريف نمودهاند كه از مقوله كيف نفسانى است ، و برخى ديگر آن را به نفس عمليات استنباط حكم تعريف كردهاند كه از مقوله فعل مىباشد . بسيارى از اصولىها ، تعريف اجتهاد به فعل را ، بهتر از تعريف به ملكه مىدانند ، زيرا اجتهاد از باب افتعال است و مراد از آن نفس عمليات استنباط است ، هرچند منشأ آن عمليات ، وجود ملكه و حالت نفسانى در شخص مىباشد . در مقابل ، برخى ديگر از اصوليون ، تعريف اجتهاد به ملكه را ترجيح دادهاند و در استنباط ، فعليت را شرط ندانسته و دارا بودن ملكه را كافى مىدانند . تاريخچه اجتهاد ( عام ) : از نظر تاريخى ، كلمه « اجتهاد » براى اولين بار در زبان
--> ( 2 ) . اصغرى ، محمد ، قياس و سير تكوين آن در حقوق اسلام ، ص 64 . ( 3 و 4 ) . بحر العلوم ، محمد ، الاجتهاد اصوله و احكامه ، ص ( 42 - 39 ) .