مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
212
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ص 355 . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 59 . اصل لفظى ر . ك : اصول لفظى اصل مثبت اصل عملى داراى اثر شرعى به واسطه امر عادى يا عقلى اصل مثبت از اقسام اصول عملى و مقابل اصل غير مثبت است و به اصلى گفته مىشود كه اثر شرعى مؤداى آن مستصحب در استصحاب به واسطه امرى عادى و يا عقلى برآن مترتب مىگردد . توضيح : اگر موضوعى كه بهطور مستقيم داراى اثر شرعى است ، استصحاب گردد ، در اين صورت ، آن اثر شرعى بايد بر مستصحب مترتب گردد ، مانند : استصحاب عدالت زيد كه اثر شرعى آن ، جواز اقتدا به او در نماز است ، و يا مانند : استصحاب حيات زيد كه برخى از آثار آن ، حرمت تقسيم اموال وى و تزويج زوجه او مىباشد . اما گاهى موضوعى كه استصحاب مىشود ، بهطور مستقيم داراى اثر شرعى نيست ، بلكه داراى يك لازم عادى است كه اگر آن لازم عادى ثابت شود ، يك اثر شرعى دارد ؛ يعنى اثر شرعى به واسطه امر عادى بر مستصحب بار مىشود ؛ براى مثال ، روييدن مو بر چهره ، لازمه عادى حيات كودكى است كه به مدت بيست سال از نظرها غايب مىباشد ؛ حال اگر بعد از گذشت اين مدت ، در حيات او ترديد شود و نسبت به آن استصحاب حيات جارى گردد و نتيجه گرفته شود كه او داراى ريش هم هست در صورتى كه پدرش نذر كرده باشد كه اگر بر چهره فرزندش مو برويد ، صد درهم صدقه بدهد ، بايد به نذر خود عمل كند ؛ بنابراين ، اثر شرعى ( عمل به نذر ) به واسطه لازم عادى مستصحب كه روييدن مو بر چهره شخص زنده است ، اثبات مىگردد . گاهى مستصحب به واسطه يك لازم عقلى ، داراى اثر شرعى مىگردد ، مثل اينكه پدرى در تاريخ اول اسفند فوت كند ، و پسر او در تاريخ سىام بهمن ناپديد شده و چند روز بعد جسدش پيدا شود ، در اين صورت ، فرزند زمانى از پدر ارث مىبرد كه اثبات گردد هنگام مرگ پدر ، زنده بوده و بعد از آن فوت نموده است . در اينجا اگر با استصحاب ، حيات پسر تا روز اول اسفند ، اثبات گردد ، لازمه عقلى آن ، تأخر فوت پسر ، از فوت پدر است و در نتيجه ، اثر شرعى كه ارث بردن پسر از پدر است ثابت مىگردد . بنابراين ، به استصحابى كه اثر شرعى مستصحب ، به واسطه امرى عادى يا عقلى ، برآن بار شود ، اصل مثبت گويند . اصوليون در حجيت اصل مثبت اختلاف دارند و بيشتر محققان معاصر به عدم حجيت آن معتقد مىباشند ، مگر در چند مورد كه استثنا نموده و آن را حجت دانستهاند : 1 . در مواردى كه واسطه خفى باشد : اگر واسطه عادى يا عقلى به قدرى خفى باشد كه عرف آن را به حساب نياورد ، در اين صورت ، اثر واسطه ، اثر خود مستصحب شناخته مىشود ؛ براى مثال ، در مورد وضو يا غسل ، اگر انسان شك نمايد كه آيا مانعى در بدن هست كه موجب نرسيدن آب وضو يا غسل به پوست شود يا نه ، در اين صورت ، استصحاب عدم مانع جريان پيدا مىكند ، هرچند عدم مانع ، موضوع حكم شرعى نيست ، بلكه موضوع حكم شرعى ، رساندن آب به همه جاى اعضاى وضو يا غسل مىباشد ، ولى لازمه عقلى عدم مانع ، رسيدن آب به تمام اعضا مىباشد ، اما عرف به اين واسطه خفى اعتنا نمىكند . 2 . در مواردى كه واسطه خيلى جلى ( آشكار ) باشد : به اين معنا كه آنقدر ميان واسطه و ذى الواسطه اتصال و ارتباط نزديك برقرار است كه عرف حكم مىكند همانطور كه در عالم تكوين و واقع نمىتوان واسطه و ذى الواسطه را تفكيك نمود ، در عالم اعتبار هم جدايى آن دو امكان ندارد ، خواه منشأ اين شدت اتصال ، لازم و ملزوم بودن باشد يا چيز ديگر . در اين صورت ، عرف مىگويد : معناى تعبد به موضوع ، تعبد به لازم و ملازم آن نيز هست . پس شدت اتصال باعث مىشود اثر واسطه ، اثر ذى الواسطه شمرده شود ، مثل : استصحاب ماه رمضان در « يوم الشك » ( در صورتى كه يوم الشك روز سىام باشد ) كه باعث مىشود فرداى روز مشكوك ، روز عيد محسوب و احكام عيد برآن مترتب گردد . به اين ترتيب ، فرداى « يوم الشك » را روز عيد دانستن ، از لوازم عقلى استصحاب ماه رمضان در يوم الشك مىباشد ، اما عرف چون آن را لازم و ملزوم مىداند ، به واسطه توجه نمىكند . نكته : هرچند بحث از اصل مثبت مربوط به همه اصول عملى است ، اما اصوليون ، اصل مثبت را در باب استصحاب بحث نموده و بيشتر مثالهاى آن مربوط به استصحاب است . انصارى ، مرتضى بن محمد امين ، فرائد الاصول ، ج 2 ، ص 659 . رشاد ، محمد ، اصول فقه ، ص 265 . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص ( 61 - 60 ) . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص ( 473 - 472 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 5 ، ص ( 448 - 446 ) . سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 4 ، ص ( 173 - 156 ) . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 3 ، ص ( 424 - 420 ) .