مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

191

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

اسماى مشترك ر . ك : لفظ مشترك اسماى معاملات ر . ك : الفاظ معاملات اسم جزئى ر . ك : لفظ جزئى اسم جنس لفظ دلالت‌كننده بر ماهيت ، با قطع‌نظر از افراد و مصاديق مراد از « جنس » در اسم جنس ، معناى منطقى آن - كه در مقابل نوع مىآيد - نيست و مراد از اسم جنس ، هر چيزى است كه در مقابل علم شخصى قرار مىگيرد ، چه جنس باشد چه نوع و چه صنف ، و جوهر ، عرض و امور اعتبارى را دربر مىگيرد . اسم جنس از الفاظ و ادات مطلق است كه دلالت بر ماهيت با قطع نظر از افراد و مصاديق مىنمايد ، مانند كلمه « رجل » و « شجر » . مشهور آن است كه موضوع له اسم جنس ، ماهيت « بما هى هى » است ؛ يعنى داراى هيچ‌گونه قيد و شرطى نبوده و لا به شرط مقسمى است . « 1 » نكته اول : تفاوت اسم جنس و علم جنس از نظر موضوع له اين است كه اسم جنس براى ذات ماهيت ، بىهيچ قيد و شرطى ، وضع شده و حتى قيد « لا به شرطى » در معناى آن مدخليتى ندارد ؛ اما بنا بر نظريه مشهور ، موضوع له علم جنس ، نفس ماهيت - بما هى هى - نيست ، بلكه قيدى هم ضميمه آن مىباشد كه عبارت است از تعين داشتن و مشخص بودن آن ماهيت ، لكن نه به تعين خارجى بلكه با تعين در ذهن و از طريق توجه ذهن به آن . البته نظريه غير مشهور در مورد علم جنس آن است كه از اين لحاظ با اسم جنس تفاوتى ندارد . تفاوت ديگر آن است كه اسم جنس معرفه نيست ، اما علم جنس ، معرفه است و احكام معرفه برآن مترتب مىشود . نكته دوم : نظر غير مشهور كه به اصوليون قبل از مرحوم « سلطان العلماء » مربوط مىشود آن است كه اسم جنس براى ماهيت به قيد اطلاق ، سريان و شيوع وضع شده است ، به‌گونه‌اى كه شيوع در افراد و حالات ، از مدلول‌هاى لفظ مىباشد ؛ به خلاف نظر مشهور كه آن را فاقد هرگونه قيدى مىدانند . مكارم شيرازى ، ناصر ، انوار الاصول ، ج 2 ، ص 193 . محقق حلى ، جعفر بن حسن ، معارج الاصول ، ص 49 . خمينى ، روح اللّه ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 525 . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 246 . شيرازى ، محمد ، الاصول ، ج 5 ، ص 61 . خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 2 ، ص 558 . نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 515 . جزايرى ، محمد جعفر ، منتهى الدراية فى توضيح الكفاية ، ج 3 ، ص 680 . فاضل لنكرانى ، محمد ، كفاية الاصول ، ج 3 ، ص 527 . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 9 ، ص 7 و 25 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 282 . اسم زمان اسم مشتق دلالت‌كننده بر زمان انجام فعل اسمى كه بر زمان وقوع حادثه يا زمان انجام فعلى دلالت مىكند ، اسم زمان نام دارد ، مانند : « مشرق » و « مغرب » كه به معناى زمان طلوع و غروب خورشيد است و يا مانند : « مقتل » كه به معناى زمان وقوع قتل مىباشد . اصوليون در مبحث مشتق ، در اينكه آيا بحث حقيقت بودن مشتق در خصوص « ما تلبس » يا در اعم از « ما تلبس و ما انقضى عنه » در اسم زمان هم جريان دارد يا نه ، اختلاف دارند . اسم زمان هم مثل اسم فاعل ، اسم مفعول ، اسم مكان و اسم آلت ، در بحث مشتق داخل است ، اما در مورد اسم زمان اشكال ويژه‌اى وجود دارد كه در موارد ديگر نيست و آن اينكه در همه موارد ذكر شده ، همواره ذات حتى بعد از انقضاى تلبس ، باقى و ثابت است ، مثل : ضارب ( اسم فاعل ) ، مضروب ( اسم مفعول ) ، مسجد ( اسم مكان ) و مفتاح ( اسم آلت ) ولى در اسم زمان ، ذات چنين ثباتى ندارد ؛ براى مثال ، اگر عاشوراى 61 هجرى را به عنوان « مقتل الحسين عليه السّلام » بدانيم ، ديگر عاشوراى سال 62 هجرى و . . . را نمىتوانيم « مقتل الحسين عليه السّلام » بناميم ، چون هريك ذات جداگانه و مخصوص به خود دارد ؛ يعنى عاشوراى 62 هجرى ، ذاتى مغاير با ذات عاشوراى 61 هجرى دارد . بنابراين ، در اسم زمان ، سخن از تلبس و انقضا پيرامون يك ذات ثابت نيست ، بلكه بحث از تبديل ذات به ذات ديگر است . برخى از اصولىها همانند مرحوم « آخوند و « محقق بروجردى » به اين اشكال پاسخ‌هايى داده‌اند . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 58 . مظفر ، محمد رضا ، اصول الفقه ، ج 1 ، ص ( 60 - 59 ) . اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 58 . دهخدا ، على اكبر ، لغت‌نامه دهخدا ، ج 2 ، ص ( 2172 - 2171 ) . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 2 ، ص 523 . اسم فاعل اسم مشتق دلالت‌كننده بر انجام‌دهنده فعل اسم فاعل ، از مصاديق مشتق اصولى و اسمى است كه از فعل مضارع معلوم ، مشتق شده و بر كسى و يا چيزى كه فعل از او

--> ( 1 ) . سبحانى تبريزى ، جعفر ، الموجز فى اصول الفقه ، ص 221 .