مركز اطلاعات و مدارك اسلامى

192

فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )

سر زده ، دلالت مىنمايد . در كتاب « التعريفات » آمده است : « ما اشتق من يفعل لمن قام به الفعل بمعنى الحدوث و بالقيد الاخير خرج عنه الصفة المشبهة و اسم التفصيل لكونهما بمعنى الثبوت لا بمعنى الحدوث » . « 1 » نزاع اصولىها در مبحث مشتق در اين مورد كه آيا مشتق در خصوص « ما تلبس بالمبدا » حقيقت است يا در اعم از « ما تلبس و ما انقضى عنه » در اسم فاعل نيز جارى است . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 56 . اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 58 . مجاهد ، محمد بن على ، مفاتيح الاصول ، ص ( 16 - 15 ) و 19 . نائينى ، محمد حسين ، اجود التقريرات ، ج 1 ، ص 63 . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 240 . اسم كلى ر . ك : لفظ كلى اسم مصدر اسم مشتق دلالت‌كننده بر معناى حدثى مجرّد از انتساب به فاعل اسم مصدر ، اسم مشتقى است كه دلالت بر معناى حدثى داشته و بر خلاف فعل كه مقترن به يكى از زمان‌ها ( گذشته ، حال و آينده ) است ، مجرد از خصوصيت زمان مىباشد و در حقيقت ، با مصدر هم معنا است ، اما بر خلاف مصدر ، حتى انتساب معناى حدثى به ذات ( فاعل ) هم در آن لحاظ نشده است ؛ ازاين‌رو به آن « حاصل مصدر » هم گفته مىشود . به جهت لفظ نيز در برخى موارد ، حرف يا حروفى از فعل خود كمتر دارد ، مانند : « كلام » و « وضو » كه معناى آنها با معناى « تكلم » و « توضى » يكى است ، ولى حروفى از فعل اصلى خود كمتر دارند كه جايگزينى نيز براى آنها وجود ندارد . صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 1 ، ص 316 . سجادى ، جعفر ، فرهنگ معارف اسلامى ، ج 1 ، ص 195 . خمينى ، روح اللّه ، تهذيب الاصول ، ج 1 ، ص 56 . عراقى ، ضياء الدين ، نهاية الافكار ، ج 1 ، ص 125 . تهانوى ، محمد اعلى بن على ، كشاف اصطلاحات الفنون و العلوم ، ج 2 ، ص 826 . اسم مفعول اسم مشتق از فعل مضارع مجهول اسم مفعول ، از مصاديق مشتق اصولى و اسمى است كه از فعل مضارع مجهول ، يعنى از « يفعل » ، مشتق گرديده و بر كسى يا چيزى كه فعل برآن واقع شده ، دلالت مىكند . نزاع اصوليون در مبحث مشتق مبنى بر اينكه آيا مشتق در خصوص « ما تلبس بالمبدا » حقيقت است يا اعم از آن و « ما انقضى عنه المبدأ » ، در اسم مفعول هم جارى است . برخى از اصولىها با داخل بودن اسم مفعول در بحث مشتق مخالف بوده و مىگويند : مفعول يعنى « من وقع عليه الفعل » و در چنين معنايى نمىتوان انقضا تصور كرد ، زيرا معناى انقضا اين است كه در زمانى فعلى بر مفعول واقع نمىشود ، و چنين چيزى در اسم مفعول ممتنع است ، هرچند سال‌ها از آن بگذرد . به اين اشكال دو جواب نقضى و حلّى داده شده كه به ترتيب عبارت است از : 1 . عين همين اشكال در اسم فاعل هم هست ، و هرچه در آنجا گفته شود ، در اينجا نيز گفته مىشود ؛ 2 . وقتى وقوع ضرب را مثل صدور آن ، فعلى در مقابل شأنى فرض كنيم ، منقضى شدن در مورد آن نيز متصور است . جرجانى ، محمد بن على ، كتاب التعريفات ، ص 11 . اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 58 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 56 . خويى ، ابو القاسم ، محاضرات فى اصول الفقه ، ج 1 ، ص 240 . مجاهد ، محمد بن على ، مفاتيح الاصول ، ص 15 و 19 . دهخدا ، على اكبر ، لغت‌نامه دهخدا ، ج 2 ، ص 2184 . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 2 ، ص ( 577 - 576 ) . اسم مكان اسم دلالت‌كننده بر محل وقوع فعل اسم مكان ، اسمى است كه بر محل وقوع فعل دلالت مىكند ، مانند : « مجلس » كه بر محل نشستن ، و « مسجد » كه بر محل سجده دلالت مىكند . در مورد اسم مكان ، برخى اشكال كرده‌اند كه : بعضى از مكان‌ها ممكن است هيچ‌گاه به مبدأ ، متلبس نگردد تا اينكه انقضاى مبدأ نسبت به آن تصور شود و در نتيجه ، مشمول بحث مشتق گردد ؛ براى مثال ، امكان دارد مكانى ( مانند محبس و مسجد ) را براى زندانى كردن متخلف و يا عبادت كردن نمازگزار معين كنند ، ولى ممكن است حتى يك نفر به حبس و يا به مسجد نرود ، در نتيجه ، چگونه انقضاى مبدأ در اين مكان‌ها متصور است ؟ به اين اشكال ، چنين جواب داده شده كه : در اسم مكان ، صرف آماده نمودن ( شأنيت ) محل براى عمل خاص ، كافى است ؛ يعنى مسجد مكانى است كه براى سجده كردن و محبس مكانى است كه براى زندانى كردن افراد متخلف در آن ، آماده گرديده است . اصفهانى ، محمد حسين ، الفصول الغروية فى الاصول الفقهية ، ص 58 . دهخدا ، على اكبر ، لغت‌نامه دهخدا ، ج 2 ، ص ( 2185 - 2184 ) .

--> ( 1 ) . جرجانى ، محمد بن على ، كتاب التعريفات ، ص 11 .