مركز اطلاعات و مدارك اسلامى
164
فرهنگ نامه اصول فقه ( فارسى )
لاحق در آن ، تقديرى ( فرضى ) است . توضيح : هريك از يقين سابق و شك لاحق در استصحاب ، يا تقديرى است يا فعلى . يقين و شك فعلى در مواردى است كه مكلف به وضع خويش توجه داشته و در خارج ، براى او يقين سابق به اصل وجود و شك لاحق در بقا ، بالفعل پيدا شده باشد ، اما شك تقديرى در موردى است كه شخص ، يقين سابق به اصل وجود چيزى دارد ، ولى به سبب غفلت ، بالفعل متوجه وضعيت خود نشده تا ببيند شك در بقا دارد يا نه ، ولى يقين دارد كه اگر متوجه حال خويش مىبود ، بهطور قطع براى او شك در بقا پيدا مىشد ، مانند اينكه كسى ساعت 10 صبح به حدث يقين دارد ، سپس تا ساعت 2 بعد از ظهر غافل مىشود ، و نماز ظهر و عصر را خوانده ، بعد متوجه مىشود كه ساعت 10 محدث بوده و نمىداند در حالت غفلت وضو گرفته و نماز خوانده يا خير ؛ در چنين موردى ، شك لاحق كه از اركان استصحاب است ، قبل از نماز به فعليت نرسيده ، چون شخص غافل بوده است ، ولى شك تقديرى دارد ؛ به اين معنا كه اگر توجه پيدا مىكرد ، حتما برايش شك بهوجود مىآمد . بعضى از اصولىها ، مدعى شدهاند كه با شك تقديرى در بقا هم استصحاب جارى مىشود ، اما بعضى ديگر همچون مرحوم « شيخ انصارى » آن را قبول ندارند . مختارى مازندرانى ، محمد حسين ، فرهنگ اصطلاحات اصولى ، ص 32 . كوثرانى ، محمود ، الاستصحاب فى الشريعة الاسلامية ، ص 41 . آخوند خراسانى ، محمد كاظم بن حسين ، كفاية الاصول ، ص 459 . سبحانى تبريزى ، جعفر ، المحصول فى علم الاصول ، ج 4 ، ص ( 94 - 93 ) . شيرازى ، محمد ، الوصول الى كفاية الاصول ، ج 5 ، ص 112 . حكيم ، محسن ، حقايق الاصول ، ج 3 ، ص ( 446 - 445 ) . استصحاب تقديرى ( مستصحب تقديرى ) ر . ك : استصحاب تعليقى استصحاب تنجيزى حكم به بقاى مستصحب منجّز و غير مشروط استصحاب تنجيزى ، مقابل استصحاب تعليقى بوده و به استصحابى گفته مىشود كه مستصحب آن ، حكمى منجز و غير مشروط مىباشد ، مانند : استصحاب طهارت و حليت خوردن انگور ، پس از تبديل شدن به كشمش . معمولا مستصحب را در استصحاب تنجيزى ، حكم غير معلق مىدانند ، ولى بعضى اعتقاد دارند كه استصحاب تنجيزى ، و نيز استصحاب تعليقى ، در احكام و موضوعات ، هر دو ، جارى است . مشكينى ، على ، اصطلاحات الاصول ، ص 34 . مشكينى ، على ، تحرير المعالم ، ص 186 . زنجانى ، ميرزا باقر ، تحرير الاصول ، ص 194 . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص ( 513 - 510 ) . صدر ، محمد باقر ، بحوث فى علم الاصول ، ج 6 ، ص 292 . طباطبايى قمى ، تقى ، آراؤنا فى اصول الفقه ، ج 3 ، ص 82 . ايروانى ، باقر ، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى ، ج 4 ، ص 181 . خويى ، ابو القاسم ، مصباح الاصول ، ج 3 ، ص 137 . خمينى ، مصطفى ، تحريرات فى الاصول ، ج 3 ، ص 786 . فاضل لنكرانى ، محمد ، سيرى كامل در اصول فقه ، ج 15 ، ص ( 85 - 16 ) . استصحاب جزء موضوع حكم به بقاى جزئى از موضوع مركب ، در فرض تعلق حكم به نفس اجزا استصحاب جزء موضوع ، از اقسام استصحاب مركب بوده و به معناى حكم به بقاى يكى از اجزاى مركب در موارد وجود شرايط استصحاب است . توضيح : عناصر موجود در يك موضوع مركب ، مىتواند دوگونه در نظر گرفته شود : 1 . اگر عناصر به نحو تقيد لحاظ شود و يا عنوان بسيطى از آن انتزاع شود ، در حقيقت ، اين عنوان بسيط ، موضوع حكم قرار مىگيرد ، مانند عنوان « المجموع » يا « اقتران هذا بذاك » . در چنين مواردى ، استصحاب اجزاى مركب جارى نمىشود . 2 . عناصر ، خود موضوع حكم شرعى قرار گيرد ( نه عنوان بسيطى كه از آن انتزاع شده است ) . در اين مورد ، به نظر جمعى از محققان اصولى ، استصحاب خود اجزا ( ذوات اجزا ) جارى مىشود ، مانند اينكه موضوع ، مركب از دو جزء باشد و يكى از دو جزء ، بالوجدان يا از طريق تعبد ، و جزء ديگر از طريق استصحاب احراز گردد ؛ براى مثال ، اگر بدانيم آبى با نجاست ملاقات كرده است ( احراز بالوجدان ) ، ولى شك در كر بودن آن نموده و استصحاب كر نبودن را جارى كنيم ( احراز از طريق استصحاب ) و در نتيجه ، به نجاست آب حكم نماييم ، استصحاب جزء موضوع كردهايم ، زيرا در اين مثال ، موضوع مركب از دو جزء است : ملاقات با نجس ، و كر نبودن آب ، كه اولى بالوجدان و دومى از طريق استصحاب احراز گرديده است و در نتيجه اين دو ، به نجاست موضوع مركب حكم نمودهايم . صدر ، محمد باقر ، دروس فى علم الاصول ، ج 2 ، ص 523 . ايروانى ، باقر ، الحلقة الثالثة فى اسلوبها الثانى ، ج 4 ، ص 247 . حكيم ، محمد سعيد ، المحكم فى اصول الفقه ، ج 5 ، ص 147 . استصحاب جزئى ر . ك : استصحاب فرد