جلال جلالى زاده
49
مبادى و اصطلاحات علم فقه ( فارسى )
لا يبعد ، و يمكن : اين دو لفظ بر ضعف عبارت دلالت مىكنند خواه اينكه جواب يا فهم و استنباط قول پيشينيان باشد . وقع لفلان كذا : اين اصطلاح اگر بهطور مطلق ذكر شود بر ضعيف بودن قولى دلالت مىكند مگراينكه مقيد شود . إن صح هذا فكذا : اين اصطلاح معمولا پس از پايان جمله ذكر مىشود و مفيد ترديد در ترجيح قول يا قبول آن است و به ظاهر عدم رضايت را مىرساند . زعم فلان : اين اصطلاح به معناى « قال » است ولى اكثرا درباره چيزى كه مشكوك است گفته مىشود و بر شك در نسبت دادن آن به گويندهاش دلالت دارد . تعسف : ارتكاب عملى كه در نزد محققان جايز يا ضرورى نيست يا حمل لفظ بر معنايى كه ظاهرا بر آن دلالت نمىكند و مرتبهاى پايينتر از بطلان است . و فيه تساهل : اين اصطلاح براى كلامى كه دلالت كامل بر معناى عبارت نمىكند به كار مىرود و نياز به تفسير دقيقترى دارد با اين تفاوت كه به درجه خطا نمىرسد . فى وجه ، فيرد ، يتوجه ، فيه بحث ، و لك رده ، يمكن رده : اين اصطلاحات بر ضعف و اعتراض و رد و عدم قبول رأى دلالت دارند . كذا : مفيد اختلاف مابعد آن است كه اگر پس از آن الأصح را آورد مقابل آن صحيح است يا صحيح را ذكر كرد مقابل آن ضعيف است يا أظهر را ذكر كرد مقابل آن ظاهر است و اگر مشهور آمد مقابل آن خفى است . فحوى : احكامى كه از طريق قطع و مقتضى فهميده مىشوند . قضيه : حكم بر چيزى بهطور ضمنى و غير صريح .