محمد خوانسارى

78

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

ماهيت و حقيقت انسان است . ( - تمام ماهيت ) . « پس كلى ذاتى يا جنس بود يا نوع يا فصل ، چه اگر تمام ماهيت بود نوع بود ، و اگر جزو ماهيت بود و مشترك بود جنس بود ، و اگر جزو مميّز بود فصل بود » ( اساس ، ص 28 ) . « پس چون مسئول عنه به « ما هو ؟ » يك چيز جزوى بود - مانند زيد - جواب به آن ذاتيى بود كه تمام ماهيت او باشد و آن انسان است » ( اساس ، ص 24 ) . تمام ماهيّت ( - تمام حقيقت ، ص 77 ) . تمام مشترك آنچه وراى آن جزء مشتركى بين افراد نباشد ، و آن عبارت است از جنس قريب . مثلا « انسان » و « اسب » در جوهر بودن و جسم بودن و نامى بودن و حيوان بودن مشترك هستند . و بنابراين اگر بگوئيم هر دو جسم‌اند ، امور مشترك ديگرى هم هست كه نگفته‌ايم . اما وقتى بگوئيم هردو حيوان‌اند يعنى جنس قريب آنها را ذكر كنيم ، تمام مشتركات آنها بيان شده است ، و حيوان به دلالت تضمّن بر همهء آنها دلالت دارد . تمثيل يكى از اقسام سه‌گانهء حجت و آن عبارت است از حكم كردن بر چيزى بسبب حكمى كه دربارهء امر مشابه آن كرده باشند . و آن در تعبير فقه ، قياس ناميده مىشود . مانند اينكه از حرمت خمر حكم به حرمت شراب خرما و مسكرات ديگر كنند ، چه شراب خرما در مسكر بودن همانند خمر است . پس تمثيل حكم به جزئى است از روى حكم جزئى ديگر كه در معنى جامعى با آن موافق است . تمثيل بر خلاف قياس منطقى كه تنها داراى سه حد است ، داراى چهار حد است . و در تمثيل تام گزيرى از اين چهار حد نيست . مثلا مثال مذكور شامل چهار حد است بدين‌ترتيب : 1 - شراب خرما كه محكوم عليه است در مطلوب . و بجاى حد اصغر در قياس است . 2 - حرام كه در مطلوب محكوم به است . 3 - خمر كه شراب خرما شبيه آن است . 4 - مسكر كه خمر و شراب خرما در آن مشاركت دارند ، و بجاى حدّ اوسط قياس منطقى است . خمر را كه حكم حرمتش به نصّ شارع معلوم است ، اصل مىخوانند . و شراب خرما را فرع . و مسكر را كه وجه اشتراك است ، معنى ، و وجه جامع ، و علت حكم ، و