محمد خوانسارى

79

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

امر مشترك . و حرام را حكم . گروهى از متكلمان نيز در بحثهاى كلامى خود همين شيوه را به كار برده‌اند . و براى هر حد اصطلاحى خاص وضع كرده‌اند . مثلا اصل را شاهد ناميده‌اند ، و فرع را غايب ، و امر مشترك را معنى جامع . و حكم را همان حكم . و البته مقصود از شاهد آن است كه حكم در آن موجود و معلوم است ، و مراد از غايب آن است كه حكم آن مجهول است . خواه هردو حاضر باشند ، يا هردو غايب ، يا يكى حاضر باشد و ديگرى غايب . مثلا مىگويند آسمان مانند خانه محدث است . زيرا كه مانند خانه متشكّل است . كه در مثال فوق خانه شاهد است و آسمان غايب . و محدث حكم ، و متشكل معنى جامع . ( - قياس فقهى ) . « و تمثيل چنان كه گفتيم حكم است بر چيزى مانند آنكه بر شبيهش كرده باشند ، بسبب مشابهت و آن را قياس فقهى خوانند » ( اساس ، ص 333 ) . « و در تمثيل چون هردو حد را در لاحقى اشتراك يابيم ، حكم كنيم به اشتراك در لاحقى ديگر كه معلول لاحق اول باشد در يك حد » ( اساس ، ص 302 ) . « و كسانى كه اعتماد بر تمثيل دارند در بيان آنكه اوسط محكوم عليه است به اكبر تمسك به دعوى تعليل كنند در اصل به وجه جامع ، تا لازم آيد كه چون در فروع نيز علت موجود باشد ، معلول نيز موجود باشد » ( اساس ، ص 334 ) . « و تمثيل به طبع عوام نزديكتر بود از قياس ، چه قياس به بيان لمّيّت مقدمات محتاج بود ، و به آن سبب علمى نمايد و تمثيل از آن مستغنى بود » ( اساس ، ص 536 ) . تمويه مخاطب را با استدلالات فريبنده و شبيه به استدلالات صحيح فريفتن ، حق و باطل را با مغلطه بر كسى مشتبه ساختن . « و غرض ممتحن استكشاف قوت او در استعمال حجت ، و غرض مغالط تمويه و تلبيس بر او ، و تشبّه [ در اصل تشبيه ] به فيلسوف يا مجادل » ( اساس ، ص 448 ) . تناقض - ص 66 ) تناول شمول ، فراگرفتن ، شامل شدن . « و معنى كلى به اعتبار تجرّد او از مشخّصات مطلق باشد ، و به اعتبار تناول او مر جزويات را عام » ( درّة التاج ، ص 28 ) .