محمد خوانسارى
74
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
است و عدل و جور كه در تحت دو جنس مختلف قرار دارند ( عدل در تحت جنس فضيلت واقع است و جور در تحت جنس رذيلت ) و نيز صحّت و مرض بحسب شهرت از باب تضادّ هستند « 1 » و بحسب تحقيق از باب عدم و ملكه . زيرا يكى وجودى است و ديگرى عدمى يا هردو در تحت يك جنس قريب قرار ندارند . در اين مثالها زوجيّت ملكه است و امر وجودى است يعنى قابليّت انقسام به دو ، و فرديّت امر عدمى يعنى عدم قابليّت انقسام به دو . و نطق امرى وجودى است يعنى ملكه است و عجمه يعنى عدم گويائى ( در حيوانات ) و موضوع اين هردو معنى جنسى است . يعنى جنس حيوان است كه به ناطق و غير ناطق تقسيم مىشود . در زوج و فرد ، جنس عدد است و در ناطق و اعجم جنس حيوان است . و تعاقب و تتابع در آنها ممكن نيست . يعنى عددى كه متصف به زوج است نمىتواند از زوجيّت به فرديت منتقل شود . يعنى زوجيّت آن را ترك كند و متعاقب آن فرديّت بر آن طارى شود . * * * خواجهء طوسى در اساس الاقتباس ص 55 در اين زمينه ( تفاوت بين تضادّ بحسب مشهور و بحسب تحقيق ، و تفاوت بين ملكه و عدم بحسب مشهور و بحسب تحقيق ) به نكات دقيقى اشاره دارد كه قابل توجّه است . مىگويد : بايد دانست كه بسيارى از مثالها كه در اين دو باب ( يعنى باب تضادّ ، و باب ملكه و عدم ) آوردهاند ، از اشتباه خالى نيست . و سبب آن آن است كه واضع منطق اين دو تقابل را در اين موضع [ يعنى در مبحث مقولات عشر ] بر حسب آنچه مشهور است ، و تداول زبان بدان جارى است ، عنوان كرده است . و مخاطبش در اين مطالب مبتديان بودهاند نه محقّقان « 2 » . و
--> ( 1 ) . عامّهء مردم اين قبيل امور متقابل را به عنوان متضاد به كار مىبرند . همچنين به كار بردن آنها در صنايع ادبى هم تضاد ناميده مىشود . در فرهنگهائى هم كه متضاد ( antonyme ) هر لغت را ذكر مىكنند همين الفاظ را به عنوان شاهد ذكر مىكنند . و البته لازم هم نيست كه در اين موارد آنگونه دقّت منطقى و اصطلاحى به كار گرفته شود . ( 2 ) . ابن سينا در شفا مىگويد : « و ليعلم أنّ الكتاب المسمّى بقاطيغورياس ، موضوع للشّداة الّذين لم يتدرّبوا ، و لم يبلغ فيه من التحقيق ما ينبغى » ( كتاب المقولات ، ص 189 ) ( يعنى كتاب موسوم به قاطيغورياس براى مبتديان كه هنوز ممارستى ندارند تأليف شده و به تحقيقى كه شايسته باشد ، نرسيده است ) . شداة جمع شادى است ( مانند هداة ، جمع هادى ) . و شادى به معنى مبتدى و نوآموز و تازهكار است . شايد هم بتوان گفت كه ارسطو خود در دوران پختگى فكرى به تعريفهاى دقيقتر و