محمد خوانسارى
32
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
افراد حيوان در بين افراد جسم نامى . اندراج را براى تجسم به صورت دواير متداخل نشان مىدهند : « و نه هرچه اضافى برو صادق است ، حقيقى برو صادق است ، چه اضافى بر كليات مىشايد كه صادق شود چون حيوان كه جزوى اضافى است به سبب اندراج او در تحت جسم نامى » ( درّة التاج ، 27 ) . اندر رسيدن تصور كردن . « دانستن دوگونه است : يكى اندر رسيدن كه به تازى تصور خوانند . چنان كه اگر كسى گويد پرى و مردم تو اندريابى و تصور كنى » ( درّة التاج ، 2 ) . « اگر ما را دانسته نباشد كه مردم چه بود و كسى ما را باز نمايد و گويد مردم جانورى بود گويا بايد كه ما نخست دانسته باشيم معنى جانور و معنى گويا و اندر رسيده باشيم به ايشان . پس آنگاه آنچه ندانسته باشيم از معنى مردم بدانيم » ( دانشنامه ، 8 ) . « اندر رسيدن را و تصور كردن را راه حد است و رسم » ( دانشنامه ، 59 ) . انديشه ( - فكر ، رويّت ) « و هرچه تصور وى يا تصديق به وى به انديشه بجاى بايد آوردن ، پيش از وى بايد كه چيزى ديگر دانسته باشيم تا نادانسته را به وى بدانيم » ( دانشنامه ، 7 ) . إنشائى مركّب تامّى كه قابل تصديق و تكذيب نباشد . مانند « آيا اين نوع قارچ سمى است ؟ » ، « بگوى » ، « مگوى » و آن استفهام و امر و نهى و التماس و دعا و تمنّى و ترجّى و تعجب و قسم و ندا . . . را شامل مىشود ( - / اخبارى ، خبرى ) « و بدان كه مركب تام باشد ، اگر افادت نسبتى كند كه يصحّ السّكوت عليه ، و آن را جمله و كلام خوانند ، و ناقص باشد اگر افادت چنين نسبتى نكند . و اول را خبر و قضيه و قول جازم خوانند اگر محتمل صدق و كذب باشد ، و انشائى اگر محتمل