محمد خوانسارى
216
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
منفصل . متصل آن بود كه اجزاء او را در وقت فرض تجزيه ، حدى مشترك باشد كه بدايت يك قسم بود و نهايت ديگر قسم . . . و متصل در اين مقام فصل كم است » ( اساس ، ص 40 ) . كمّ متصل غير قارّ الذّات كم متصلى كه اجزاء آن فرّار يعنى متجدّد و سيّال و غير ثابت باشد . به اين معنى كه هرگز اجزاء آن و حتى دو جزء آن با هم موجود نتواند بود . و به وجود آمدن هر جزء مستلزم معدوم شدن اجزاء قبل باشد . و آن منحصرا عبارت است از زمان كه كميتى است متصل و اجزاء آن كاملا به هم پيوسته است و هيچگونه بريدگى و انقطاع و انفصالى بين اجزاء آن نيست . منتهى همواره يك جزء آن يعنى يك لحظه يا يك دم آنكه همين « آن » يا زمان حاضر باشد بالفعل وجود دارد . و آنات سابق و لاحق ( ماضى و مستقبل ) همه معدوم است . ( - / كم متصل قار الذات ) . « و غير قار الذات آن بود كه هرگاه او را اجزاء فرض كنند ، در حال وجود يك جزو ، ديگر اجزاء موجود نبود » ( اساس ، ص 40 ) . « و اما كم متصل غير قار الذات يك نوع بود و آن زمان است » ( اساس ، ص 41 ) . كمّ متصل قارّ الذّات كم متصلى كه اجزاء آن همه بالفعل با هم موجود باشند ، بر خلاف زمان كه وجود اجزاء آن با هم ممتنع است . اين نوع كم موضوع علم هندسه است و آن بر سه قسم است : خط و سطح و جسم تعليمى يا ثخن ، يا سمك ، يا عمق ) ( - / كم متصل غير قار الذات ) . « و كم متصل دو قسم بود : يا قار الذات بود و يا غير قار الذات . قار الذات آن بود كه اجزائى كه او را فرض كنند با هم موجود توان يافت . و كم متصل قار الذات سه نوع بود : خط و او طول تنها بود ، و عرض و عمقش نبود . و سطح و او را طول و عرض بود و عمق نبود ، و جسم و او را طول و عرض و عمق بود . و اين جسم را جسم تعليمى گويند ، و جسم را كه نوع جوهر است جسم طبيعى . و وقوع جسم بر هردو به اشتراك محض بود . و بعضى اين جسم را ثخن گويند يا عمق يا سمك » ( اساس ، ص 41 - 40 ) . كمّ منفصل كمى كه بين اجزاء آن هيچ حد مشتركى وجود نداشته باشد . و آن عبارت است از عدد . مثلا چون اعداد ذيل را به دو قسمت كنيم انتهاى قسمت اول 7 است و ابتداى