محمد خوانسارى

217

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

قسمت دوم 8 . 11 10 9 8 / 7 6 5 4 3 2 1 ( به نظر ارسطو لفظ نيز كم منفصل است ) . كم منفصل موضوع علم حساب است ( - / كم متصل ) . « و منفصل آن بود كه اجزاء او را حد مشترك نبود . مانند هفت چون آن را به دو قسم كنند به سه و چهار . چه هيچ حد نباشد كه نهايت يك قسم بود و بدايت ديگر » ( اساس ، ص 40 ) . كنش ( - فعل در اصطلاح دستور زبان ، و كلمه در اصطلاح منطق ) ( - كلمه ) . كهين ( - اصغر - حدّ اصغر ) . كيف 1 - ماهيتى كه لذاته قابل مساوات و لا مساوات و قابل تقسيم نباشد ، و تعقل آن هم منوط به تعقل امر ديگر نباشد . مانند سفيدى و سياهى و شورى و تلخى و غم و شادى و مهر و كين و شرم كه نمىتوان گفت شرم فلان كس با شرم ديگرى برابر است ، يا سه برابر شرم ديگرى است . زيرا تساوى و عدم تساوى در ماهياتى صادق است كه قابل انطباق باشند ( خواه با تطبيق خارجى و خواه با تطبيق وهمى و ذهنى ) و شرم بر شرم قابل انطباق نيست . ( - كيفيت ) ( - / كم ) . كيف از روى استقراء بر چهار قسم است : الف - كيفيات محسوس مانند سرخى و سبزى و نرمى و زبرى و سردى و گرمى و تلخى و شورى و جز آن . ب - كيفيات نفسانى مانند ترس و خشم و فكر و شك و دشمنى و حسد . ج - كيفيات مخصوص به كميات مانند استقامت و انحناء ، و زوج بودن و فرد بودن . د - كيفيات استعدادى مانند قوى البنيه بودن و ضعيف المزاج بودن . « كيف هرهيأتى را خوانند كه موضوع را به سبب او تقديرى لازم نيايد ، و در تصور آن هيأت احتياج نيفتد به تصور نسبتى غير آن هيأت . و مجموع اين رسم دال باشد بر امتياز كيفيت از ديگر مقولات . چه جوهر هيأت نبود ، و به سبب كم موضوع را تقديرى لازم آيد . و در تصور هفت مقولهء ديگر به تصور نسبتهائى غير هيأت احتياج افتد ، چنان كه بعد از اين معلوم شود » ( اساس ، ص 42 ) . 2 - سلب و ايجاب در قضايا . لفظ دال بر سلب و ايجاب لفظ « است » يا « نيست » است . ( - كيفيت ) ( - / كم ) .