محمد خوانسارى

180

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

آنچه ممتنع نيست . و غير ممكن يعنى آنچه ممتنع است . و خلاصه هرچيز در نظر ايشان يا ممكن است يا ممتنع . و قسم ثالثى ندارد . بنابراين - چنان كه گفتيم - اين ممكن شامل واجب هم مىشود . چنان كه اگر سؤال كنيم « آيا ممكن است عالم را صانعى باشد ؟ » . مىگويند بلى . يعنى ممتنع نيست . همچنين در جواب اين سؤال كه « آيا ممكن است در همهء مثلثهاى قائم الزّاويه نسبت ثابتى بين وتر و دو ضلع ديگر موجود باشد ؟ » يا « آيا ممكن است در كرات ديگر موجودات زنده‌اى باشند ؟ » مىگويند : بلى ! « ممكن أن يكون » مقابل ممتنع است . و « ممكن أن لا يكون » مقابل واجب . و چون اين ممكن را عامّه استعمال مىكنند ، ممكن عامّى مىخوانند . و چون اعمّ وجوه استعمال اين لفظ است ، ممكن عامّ و اعمّ نيز مىخوانند . زيرا هرمحمولى كه بر موضوعى حمل توان كرد ، به ضرورت يا امكان يا اطلاق ، اقلّ ما فى الباب آن است كه حمل محال نيست . و ممكن است . يعنى محال نيست . خلاصه آنكه امكان عامّ هم شامل واجب مىشود ، هم شامل امكان خاصّ . و شامل ممتنع كه مقابل آن است نمىشود . و وقتى كه به صورت سالبه استعمال شود ، شامل ممتنع هم مىشود . مثلا مىگوئيم « اجتماع نقيضيين ممكن نيست » . به عبارت ديگر « ممكن أن يكون » واجب را نيز فرا مىگيرد و ممتنع را خارج مىكند . « و ممكن أن لا يكون » ممتنع را هم شامل مىشود و واجب را خارج مىكند . پس ممكن عامّ وقتى موجبه باشد ، شامل واجب هم مىشود ، و وقتى سالبه باشد ، شامل ممتنع هم مىشود . هرچه محال نباشد ، ممكن عامّ است . پس اعمّ جهات همين امكان عامّ است . ممكن عامّ از موجّهات بسيط است در صورتى كه ممكن خاصّ از موجّهات مركّب است . ممكن عامّ ذهنى صرف است ( - / ضرورت ) . « تعريف وجوب و امكان و امتناع از تعريفاتى بود كه ظنّ افتد كه دورى است . و حقّ آن است كه تصوّر اين سه معنى در