محمد خوانسارى

149

فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )

ع عارض حالّ واقع شونده در چيزى ، عرض واقع شونده بر چيزى ( - طارى ) ( - / معروض ) . « . . . و نوع چهارم كيفياتى بود كه عارض شود كميات را چون استقامت و انحناء در خط ، و چون استدارت و استواء در سطح ، و چون تقعير و تقبيب در جسم . . . » ( اساس ، ص 45 ) . عارض ذاتى ( - اعراض ذاتى ، ص 22 ، آثار ذاتى ، ص 1 ) ، ( - / عارض خارجى ، عارض غريب ) . عارض غريب عارض يا عرضى كه ذاتى شىء نباشد ( - عارض خارجى ، عرض خارجى ، عرض غريب ) ( - / عارض ذاتى ، عرض ذاتى ، اثر ذاتى ) . عامّ مفهومى كه نسبت به مفهوم ديگر شمول و سعهء بيشتر داشته باشد . يعنى دايرهء مصاديقش بيشتر باشد و هم افراد مفهوم ديگر را شامل شود و هم جز آنها را . مثلا معدنى عام است و فلز خاص ، مايع عام است و نفت خاص ( - / خاص ) . « عام بىخاص تواند بود ، لكن وجود كل بىجزو محال است » ( درّة ، ص 33 ) . « و معنى كلى به اعتبار تجرّد او از مشخّصات مطلق باشد ، و به اعتبار تناول او مر جزويات را عام » ( درّة ، ص 28 ) .