محمد خوانسارى
150
فرهنگ اصطلاحات منطقى به انضمام واژه نامه فرانسه و انگليسى ( فارسى )
عدم و ملكه يكى از اقسام تقابل ( - عدم و ملكه ، ص 71 ) . عدول معدوله بودن قضيه ( - قضيهء معدوله ، ص 196 ) ( - / تحصيل ) . عرض آنچه در وجود احتياج به محل داشته باشد . يعنى قائم و وابسته به چيز ديگر باشد . و به عبارت ديگر اگر در خارج يافته شود ، حالّ در موضوع باشد . مانند سفيدى و سياهى و شورى و ترشى و شادى و ترس . ( بر خلاف جوهر كه در وجود احتياج به موضوع ندارد ) . ( - / جوهر ) عرض به نظر ارسطو بر نه قسم است ( كم - كيف - أين - متى - وضع - ملك - اضافه - فعل - انفعال ) . جمهور حكماى اسلام نيز به پيروى از معلم اول اقسام عرض را همين نه قسم دانستهاند كه با مقولهء جوهر بر روى هم مقولات عشر ناميده مىشوند . ( - / جوهر ) . « و هر موجودى كه در موضوع بود عرض بود . و هر موجودى كه نه در موضوع بود جوهر بود » ( اساس ، ص 36 ) . « ضدان دو عرض باشند از يك جنس كه ميان ايشان غايت دورى باشد و بر سبيل تعاقب در يك موضوع حلول كنند » ( اساس ، ص 38 ) . عرض بيّن عرضى كه وجودش نسبت به موضوع بديهى و روشن باشد و احتياجى به اثبات نداشته باشد . مانند فرد بودن عدد هفت ، و سه زاويه داشتن مثلث ، و سياهى زنگى . عرض خارجى مقابل عرض ذاتى ( - عارض خارجى ، عرض غريب ) ( - / عرض ذاتى ، اثر ذاتى ) . عرض خاص يكى از كليات خمس ( - خاصّه ، ص 106 ) . عرض ذاتى ( - اعراض ذاتى ، ص 22 ) ( - عارض ذاتى ) ( - / عرض غريب ، عارض غريب ، عرض خارجى ، عارض خارجى ) . « . . . مثلا در علم حساب ، عدد موضوع علم است . و زوج و فرد عرض ذاتى اوست ، و ناقص و زايد و تام همچنين » ( اساس ، ص 381 ) .