منوچهر اميرى

34

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

28 ) . به عربى خترق بر وزن حسرت و به فارسى مروه و به لغت مصر نوع زبون آن را دسيسه بر وزن كبيسه گويند ( مخزن ) اين « دسيسه » كه صاحب مخزن به آن اشاره مىكند به عقيدهء مايرهوف كه باز به قول او استناد خواهيم كرد يكى از اسامى قديمى افسنتين و صحيح آن دمسيسه damsisa مىباشد . « كثير اما يسمى فى كتب الطب الكشوت الرومى » ( شرح اسمعا ، م 3 ) . افسنتين معرب كلمهء يونانى اپسين - تيون « a pisinthion » است كه از راه زبان آرامى وارد عربى شده است ( مايرهوف ، م 3 ) . در فرهنگ معين افسنتين به معنى خاراگوش آمده و در ذيل خارا - گوش چنين نوشته شده است : گياهى است از تيرهء مركبان كه پاياست . برگهايش متناوب و گلهايش زردرنگ است و در آخر تابستان پديد شوند ، افسنتين ، كشوت رومى . نيز ر ك : كشوت افلايا ( ر ك : انجره ) افلايوس ( ر ك : انجره ) افلنجه ( Aflanja ) افلنجه كشوت زنجى است و او نباتى ضعيفست و جوبش جون جوب اسارون است . . . و تخمش جون تخم كشوت برى است . الابنيه ( بهم 26 ، زل 23 ) افلنجه را فلنجه نيز نوشته‌اند چنان كه بيايد و عجب آنكه هروى هم از افلنجه در باب الف سخن گفته است و هم از فلنجه در باب فا بىآنكه بيكى بودن اين دارو اشاره كرده باشد اما چون در ذيل لغت افلنجه به شرح و تفصيل پرداخته است بنده نيز از او پيروى مىكنم و آنچه در باب افلنجه و فلنجه گفتنى است در همين‌جا مىآورم . صاحب هداية المتعلمين در ضمن يكى از نسخه‌هاى داروئى از فلنجه چنين ياد مىكند : فلنجه و زرنباد و درونه و دار پلپل و آمله از هريكى چهار مثقال ( هدايه ، 454 ) . صاحب تحفه در ذيل فلنجه مىنويسد : افلنجه است ( ص 197 ) و در ذيل افلنجه چنين مىآورد : افلنجه تخمى است شبيه به تخم خردل و تندبو شبيه به بوى سيب و با عطريت و به غايت سرخ و طعمش تلخ و نباتش به قدر زرعى و برگش مثل برگ بادام و گلش سفيد . . . و از هند خيزد ( ص 29 ) . به هندى پل‌يرنك نامند . . . تخمى است شبيه به خردل و تند شبيه به بوى سيب و با عطريت و به غايت سرخ و طعم آن تلخ و در خوشبوئيها داخل مىنمايند و در معاجين و غيرها نيز نبات آن به قدر ذرعى برگ آن مانند برگ بادام و گل آن سفيد . . . و منبت آن بلاد هند است و زرد و سياه آن زبون ( مخزن ) و در فهرست مخزن نيز افلنجه چنين تعريف شده است « فلنجه است » . هروى افلنجه را كشوت زنجى ( زنگى ) دانسته است اما