منوچهر اميرى
35
فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه ) ( فارسى )
ابن بيطار و صاحب تحفه افسنتين را كشوت خواندهاند آن هم كشوت رومى . صاحب شرح اسماء العقار افلنجه را چنين تعريف مىكند : زرنب هو الفلنجه و هو رجل الغراب و هو رجل الجراد ( شرح اسماء ، م 137 ) . مايرهوف باستناد قول فوللرس مىنويسد كه فلنجه لغتى است فارسى و مىنويسد كه ادريسى و دزى نيز معتقداند كه افلنجه يا فلنجه زرنب است و پس از بحثى مفصل و نقل قول صيادنهء اسلام به اين نتيجه مىرسد كه افلنجه يا فلنجه و زرنب داروها و گياهانى است ناشناخته ( براى تفصيل بيشتر در اين باره رجوع كنيد به مايرهوف ، م 137 ) . افيون ( Afyun ) ( لا ) Opium ( فر ) Opium افيون عصارهء خشخاش سياهست . . . و خدر بر مردم افكند جنان كى همه اندام را بخواباند . الابنيه ( بهم 39 ، زل 31 ) . افيون لغت رومى است . . . به پارسى نارخوك گويند و اصل در او ناركوك است و . . . مخرج كاف و خا مقارن است . . . ابو معاذ گويند افيون عصارهء خشخاش مصرى است . . . نيكو آن بود كه به لون زرد بود ( ترجمهء صيدنه ، ب 14 - 15 ) . افيون عصارهء خشخاش سياه مصرى است ( اغراض ، 612 ) . افيون اسم يونانى به معنى مسبت است و به فارسى ترياك و به - عربى لبن الخشخاش نامند و گويند مراد از او شير منجمد خشخاش سياه است نه سفيد و بهترين او مايل به سفيدى و صاف است كه در آب زود حل شود و از آتش زود مشتعل گردد و در آفتاب زود بگدازد و قوى الرايحه باشد . ( تحفه ، 29 ) . صاحب شرح اسماء افيون را به ضم الف ضبط كرده است و مىنويسد : و قد تسميه بعض عامه البلاد المرقد و هو لبن الخشخاش - الاسود بعد جفافه ( شرح اسماء ، م 35 ) مايرهوف مىنويسد كه ضبط و املاى افيون در عربى به ضم الف بر خلاف معمول است اگرچه نزديك به ضبط يونانى آن اوپيون opion مىباشد كه افيون معرب آن است . در منابع عبرى نيز افيون به ضم الف يعنى ' ' aufi U n ' ' آمده است ( مايرهوف ، م 35 ) . با اينهمه مرحوم ناظم الاطباء معتقد بوده است كه اين لفظ چنان كه گمان كردهاند مأخوذ از يونانى نيست بلكه مأخوذ از افينا مىباشد كه در زبان سانسكريت بمعنى شيرهء خشخاش است و آن را هبيون و هپيون نيز گويند اين مؤلف سندى براى ادعاى خود نشان نداده است . « شيرهء مخدر و متوم كه از پوست خشخاش گيرند ، اپيون ، ابيون ، هپيون ، ترياك مخفف آن پيون و آن معرب يونانى اپيون است » ( فرهنگ معين ) .