منوچهر اميرى

70

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

معده را دباغت كند ( اغراض ، 614 ) . به هندى بهيره نامند . ثمر درختى است هندى مايل به استداره و سر آن اندك باريك و بزرگتر از عفص و پوست آن زرد و اغبر و نازك‌تر از پوست هليله و مستعمل پوست آن است و درخت آن عظيم و برگ آن عريض‌تر از برگ انبه ( مخزن ) . بليله ( - بليلج ، معرب يونانى ( belirica درختچه‌اى از تيره كمبرتاسه combrotacees مخصوص نواحى حاره و بومى هند است . ميوه‌هاى آن تقريبا به بزرگى يك بادام معمولى است ولى داراى تقسيمات عرضى پنج‌تائى مىباشد ( شبيه به ميوهء باقلا ) . گوشت روى ميوه كه روى پوست دانه را پوشانده تلخ‌مزه و قابض است . پوست دانه‌اش بسيار سخت است و از مغز آن روغن مخصوص مىگيرند . ميوه‌هاى اين گياه در تداوى مورد استفاده واقع مىگردد ( فرهنگ معين ) . براى اطلاع از نام چينى بليله و ديگر خواص طبى آن چنان كه در اقراباذين سمرقندى آمده است ر ك : شرح لوى بر كتاب مزبور ، م 96 . بليله ( ر ك : بليلج ) بنج انكشت ( Banj - ankos ? t ) ( لا ) Vitex agnus castus ( فر ) Gatilier بنج انكشت كرمست اندر درجهء سيم خشكست اندر درجهء دوم . . . و بركش را به زبان رومى فنطافيلون گويند و بتازى خمسة الاوراق گويند . الابنيه ( بهم 57 ، زل 48 ) هروى در جاى ديگر ( ذيل اصابع الصفر ) دربارهء پنج انگشت مىنويسد : و اما بنج انكشت چيزى دكرست و او را قعد خوانند بتازى و اين جذ [ - جز ] از آنست ( زل 23 / 15 - بهم 27 ) . بنج انكشت كه آن را غالبا سرهم « بنج - بنجنكشت » نوشته‌اند معرّب پنج انگشت فارسى است چنان كه بيايد . تعريف اين گياه در ترجمهء صيدنه چنين است : بنجنكشت را افيوس گويند و منبت او بر لبهاى جوى باشد و در بيشه‌ها و شاخهاى او صلب باشد و برگ او نرم‌تر باشد از برگ درخت زيتون و رنگ شكوفهء او متردد باشد ميان سپيد و سرخ . . . و دانهء او به شكل پلپل است و در كتاب ترياق او را فنطافيلن گفته است و درخت او را عرب شجرة الظهر گويند و گفته‌اند كه حب الفقد تخم اوست و در ذكر فقد اين را تخطئه كرده‌اند . . . نبات او به - اندازهء درم بزرگ‌تر است و به كف دست ماند زيرا كه بر اطراف برگ او برگها باريكتر و به انگشتان ماند ( ترجمهء صيدنه ، ب 30 ) . بنطافلن اسم يونانى و بمعنى ذو خمسة اوراق است و غير اثلق است كه به فارسى پنج انگشت نامند و به يونانى بنطا و قطران نامند و به معنى