حسين مروج

361

اصطلاحات فقهى ( فارسى )

انجام مىدهند گفته مىشود . شرح لمعه ؛ كشّاف ؛ طلبة الطلبه موارد استعمال : عمره و حج را با يك نيت يك‌جا نمىشود به جا آورد ، هر دو عمل باطل مىشود . شرح لمعه ، كتاب الحج عمرة تمتّع - به احرام ، طواف ، سعى و تقصير ، عمرهء تمتع مىگويند . موارد استعمال : طواف نساء و نماز آن در عمره تمتع واجب نيست . فقه الصادق ؛ شرح لمعه ، كتاب حج عمرة مفردة - به احرام ، طواف ، نماز طواف ، سعى ، تقصير ، طواف نساء و نماز طواف نساء گفته مىشود . شرح لمعه ؛ فقه الصادق موارد استعمال : عمرهء حج قران و افراد عمره مفرده مىباشد . شرح لمعه ، كتاب حج عمرى - شما مال خود را در اختيار شخصى قرار دهيد و شرط نماييد تا او و يا شما زنده هستيد مورد استفاده قرار دهد و پس از فوت مال موردنظر دوباره برگردد ، به اين عمل عمرى مىگويند . موارد استعمال : در عمرى ايجاب و قبول ضرورت دارد . شرح لمعه ، كتاب وقف ؛ كشّاف عمشاء - چشمى كه ديد آن كم است و در اكثر اوقات آب از آن جارى مىشود . شرح لمعه موارد استعمال : ديهء عمشاء ، با ديهء چشم صحيح فرقى ندارد . شرح لمعه ، كتاب ديات عمل - به كارى كه از روى قصد و نيت انجام مىدهد گفته مىشود . معجم لغة الفقهاء موارد استعمال : در عقد مزارعه از يك طرف زمين و از طرف ديگر هم بذر و عمل قرار داده مىشود . شرح لمعه ، كتاب مزارعه عمودان - دو ستون خانه . در عرف فقها ، پدران و اجداد و فرزندان و نوه‌ها مىباشند . موارد استعمال : زن نمىتواند مالك عمودين باشد و با خريد آن‌ها مالكيت او استقرار نمىيابد . شرح لمعه ، كتاب متاجر عمومة - 1 ) جمع عمّ كه به معناى برادر پدر است ؛ 2 ) مصدر مانند ابوّت و اخوّت است . مجمع البحرين موارد استعمال : اولاد عمومه در جاى پدران قرار مىگيرند ، البته در امر ميراث . شرح لمعه ، كتاب ارث عمّة - خواهر پدر و جدّ ( پدرى و مادرى و هر دو ) را گويند . موارد استعمال : يكى از محرمات نسبى در امر ازدواج ، عمّه است . شرح لمعه ، كتاب نكاح عمّة امّى - خواهر مادرى پدر است . عمهء امّى ، در صورت تنها بودن تمام ارث را تصاحب مىنمايد . شرح لمعه ، كتاب ارث عمى - فقدان قوهء باصره است ، و لو اين‌كه چشم‌ها باز و سفيدى نداشته باشند . موارد استعمال : عمى در امه و عبد موجب عتق است . شرح لمعه ؛ جواهر الكلام عناق - 1 ) بچه مادهء گوسفند است . موارد استعمال : در حديث است كه ابو بكر گفت اگر زكات به مقدار عناق را نيز منع نمايند من با آن‌ها جنگ مىنمايم . طلبة الطلبه ؛ لسان العرب