حسين مروج

221

اصطلاحات فقهى ( فارسى )

نمىكند . شرح لمعه ، كتاب متاجر داجن - مفرد دواجن است ( به عنوان مذكور مراجعه شود . ) دار - منزل ، خانه . مجمع البحرين در فقه ، زمين محصورى است كه داراى فضاى باز و غير مسقف و ساختمان مسكونى و انبارى و غيره مىباشد . مسالك الافهام ، كتاب ايمان موارد استعمال : اگر قسم ياد نمايد كه به دار داخل نشود ، در صورت دخول به محوطه باز بدون ساختمان ( براح ) كفاره براى او واجب نمىشود . شرايع ، كتاب ايمان دار الاسلام - 1 ) شهرها و كشورهايى كه اهالى آن‌ها مسلمان هستند . شرح لمعه 2 ) جايى كه حكم حاكم مسلمين در آنجا نافذ باشد . موارد استعمال : كنزى كه در دار الاسلام پيدا مىشود و در آن اثر الاسلام پيدا نيست پرداخت خمس آن واجب است . كشّاف ؛ شرح لمعه ، كتاب خمس دار الحرب - 1 ) كشورى كه اهالى آنجا كافر حربى هستند در مقابل در الاسلام استعمال مىشود . 2 ) كشورى است كه قانون رئيس كفار در آن اجرا مىشود . كشّاف ؛ ترمينولوژى حقوق موارد استعمال : يكى از موارد خمس ، كنزى است كه در دار الحرب پيدا مىشود . شرح لمعه ، كتاب خمس دار الشّرك - محلى است كه احكام كفار در آن نافذ است و مسلمانان در آن در زير پرچم كفر زندگى مىكنند . ترمينولوژى حقوق موارد استعمال : اگر عبد مسلمان به دار الشرك فرار كند و در آنجا اسير مسلمانان مسترد مىشود . التهذيب ، ج 6 ص 160 دار الهجرة - 1 ) قلمرو حكومت اسلامى . موارد استعمال : از دار الكفر به دار الهجرة مهاجرت كردن واجب است . ترمينولوژى حقوق 2 ) مقصود از آن مدينهء منوره مىباشد . موارد استعمال : يهود و نصارى و مجوس صلاحيت ندارند در دار الهجره اقامت كنند . التهذيب ، ج ، ص 277 داعر - هيزمى كه دود آن زياد باشد . طلبة الطلبه در فقه ، آدم خبيث و مفسد است . طلبة الطلبه ؛ مجمع البحرين موارد استعمال : حاكم مىتواند شخص داعر را حبس نمايد . شرح لمعه ، كتاب كفالت و حواله دافع - پرداخت‌كننده وجه نقد . در فقه ، 1 ) كسى كه در مقابل هجوم دشمن از مال و جان و ناموس خود دفاع كند . موارد استعمال : به دافع در صورت مردن در حال دفاع اجر شهيد داده مىشود . شرح لمعه ، كتاب حدود 2 ) كسى كه شخص و يا چيز ديگرى را پرت كند و يا هل دهد . شرح لمعه ؛ جواهر الكلام موارد استعمال : اگر شخص و يا چيز دفع شده خود تلف شود و يا به ديگرى صدمه وارد نمايد شخص دافع ضامن است . شرح لمعه ، كتاب حدود