محسن جابرى عربلو

89

فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى ( در باب معاملات ) ( فارسى )

است « 1 » . و در تذكرة الفقهاء و مغنى المحتاج مىنويسد : حلم عبارت است از خروج منى از دستگاه تناسلى خواه در خواب يا بيدارى به جماع يا به غير جماع « 2 » . اين لفظ در متون فقهى مرادف با احتلام و يكى از علائم بلوغ است . ر ك : احتلام . حواله مشتق از تحويل و تحول مىباشد . و در كتاب مغنى المحتاج مىنويسد : حواله به فتح حاء فصيحتر از كسر آن است و آن در لغت به‌معناى انتقال است « 3 » . در اصطلاح : الف - حواله تعهد به مال است بوسيله كسى كه ذمه‌اش به مثل آن مال مشغول باشد « و هى التعهد بالمال من المشغول بمثله للمحيل « 4 » » . ب - عقدى است مبتنى بر تحويل و نقل مال از ذمه‌اى به ذمهء ديگر كه به مثل آن مال مشغول باشد « 5 » . ج - حواله تحويل يا انتقال حق از ذمه‌اى است به ذمه ديگر . بنابراين حواله بر شخص برى نيز در تعريف داخل است « 6 » . د - حواله نقل دين و تحويل آن از ذمه محيل به ذمهء محال عليه است « 7 » . بايد دانست كه حواله كننده را محيل و حواله گيرنده را محتال و پرداخت كنندهء وجه حواله را محال عليه مىگويند و وجه حواله را محال به مىنامند . با تحقق و صحت حواله ذمه محيل برى مىشود و نيازى به ابراء محتال نيست . اين نظر نزد فقهاى اماميه مشهور مىباشد . و جمهور فقهاى عامه برآنند « 8 » .

--> ( 1 ) . قاموس ذيل كلمهء « حلم » . ( 2 ) . تذكرة الفقهاء ج 2 ، ص 74 ، حدائق الناضره ج 5 ، ص 273 ، مغنى المحتاج ج 2 ، ص 166 . ( 3 ) . مغنى المحتاج ج 2 ، ص 193 ، المغنى ( ابن قدامه ) ج 4 ، ص 390 ، تذكرة الفقهاء ج 2 ، الاختيار لتعليل المختار ج 3 ، ص 3 . ( 4 ) . شرح لمعه ج 1 ، ص 324 . ( 5 ) . حدائق الناضره ج 5 ، ص 303 ، شرايع الاسلام ج 2 ، ص 112 . ( 6 ) . منتهى الارادات ج 1 ، ص 416 ، المهذب ( فقه شافعى ) ج 1 ، ص 337 . ( 7 ) . الاختيار لتعليل المختار ( فقه حنفى ) ج 3 ، ص 3 . ( 8 ) . الهدايه ج 3 ، ص 99 ، المغنى ( ابن قدامه ) ج 4 ، ص 393 ، المهذب ج مذكور ، ص 338 ، حدائق - الناضره ج مذكور ، ص مذكور .