محسن جابرى عربلو
70
فرهنگ اصطلاحات فقه اسلامى ( در باب معاملات ) ( فارسى )
بيع كالىء به كالىء يا كالى به كالى بيع نسيئه به نسيئه ، و صورت آن اين است كه شخص متاعى را بخرد به ثمن مؤجل و پس از انقضاى أجل از أداى آن عاجز گردد و به بايع بگويد : آن را به بيشتر از ثمن اول به من به فروش و مهلت ديگرى بده تا بهاى آن را بپردازم و بين آنان تقابض انجام نشود « 1 » ، بيع دين به دين « 2 » ، بيعى كه در آن ثمن و مثمن هردو مدتدار باشد « 3 » . اين نوع بيع به اتفاق عامه و خاصه باطل مىباشد به جهت حديث ذيل : « نهى النبى ( ص ) عن بيع الكالىء بالكالىء » « 4 » . لفظ كالىء مأخوذ از كلاء است . گفته مىشود « كلاءه كلاء و كلااء : حرسه و حفظه . . و كلاء الدين اى تأخر . . . و الكالىء : النسيئة » . و شايد سبب نامگذارى آن اين باشد كه هريك از غريمين يا متبايعين از جهت دين مراقب ديگرى است چون كلاء بهمعناى حفظ و حراست و مراقبت است « 5 » . بيع مساومه بيعى كه در آن فروشنده رأس المال را ذكر نكند خواه مشترى آن را بداند و خواه نداند و اين افضل اقسام بيع است . توضيح آنكه خريد و فروش از جهت آنكه فروشنده از رأس المال اطلاع دهد يا ندهد بر چهار قسم است بدين ترتيب : الف - اگر اصولا خريدار را از رأس المال مطلع نكند و بگويد به فلان مبلغ مىفروشم آن را مساومه گويند « 6 » .
--> ( 1 ) . نهاية اللغه ذيل « كلا » ، حدائق الناضره ج 5 ، ص 240 ، المهذب پاورقى كتاب ج 1 ، ص 271 . ( 2 ) . المغنى ( ابن قدامه ) ج 4 ، ص 37 ، شرح الزرقانى برموطا ج 3 ، ص 308 . ( 3 ) . شرح لمعه ج 1 ، ص 293 ، المهذب ج مذكور ، ص مذكور پاورقى . ( 4 ) . نهايه ( ابن اثير ) ، حدايق الناصره ج مذكور ، ص مذكور ، المغنى ج مذكور ، ص مذكور ، شرح زرقانى ج مذكور ، ص مذكور . ( 5 ) . لسان العرب مادهء « كلاء » الروضه ج مذكور ، ص مذكور ، شرح زرقانى ج مذكور ، ص مذكور . ( 6 ) . مجمع البحرين ، ص 546 ، حدائق الناضره ج 5 ، ص 133 ، الروضه ج 1 ، ص 278 .