محمد حسين مختارى مازندرانى

120

فرهنگ اصطلاحات اصولى ( فارسى )

و جز اينها . شايان ذكر است براى تعيين معناى حقيقى از مجازى علايم و نشانه‌هايى از سوى علما ذكر شده است كه به « علايم حقيقت و مجاز » معروف است . اين علايم بقرار زير است : 1 - تبادر 2 - عدم صحّت سلب 3 - اطّراد ناگفته نماند از نظر قدماى علم اصول تنصيص يعنى تصريح اهل لغت به عنوان يكى از علايم حقيقت و مجاز محسوب مىگرديد و ليكن متأخرين به جاى آن ، تبادر را به عنوان علامت ذكر نموده‌اند و اين بدان جهت است كه ايشان مسأله‌اى را در مباحث عقليّه بنام مسأله حجيّت قول لغوى مطرح مىسازند و دلايلى نيز بر عدم حجيّت آن اقامه مىنمايند ، ازاينرو تنصيص اهل لغت از نظر آنها نشانهء حقيقت نمىباشد . همانگونه كه پيش از اين سخن رفت استعمال الفاظ در معانى مجازى محتاج به وجود قرينه است ؛ چنان كه در جملهء « رأيت اسدا يرمى » كلمهء « يرمى » قرينه است بر ارادهء معناى مجازى يعنى رجل شجاع . طبيعى است اگر در كلام قرينه‌اى ذكر نشود ، الفاظ به معناى حقيقى خود باز مىگردند . قرينه بر دو گونه است ، گاه از آن به قرينهء