احمد قلى زاده
26
واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
شيخ انصارى در تعريف آن گفته است : استصحاب ، ابقاء ما كان است ، يعنى باقى گذاردن آنچه بوده است و مراد از باقى گذاردن ، حكم به بقاء آن است . صاحب كفايه در تعريف آن گويد : « الاستصحاب حكم الشارع بلزوم ابقاء الشىء و ترتيب آثار بقائه لدى الشك فيه » يعنى استصحاب ، حكم شارع است كه هرگاه در باقى بودن حكم به قوت قبلى شك داشته باشند لازم است به باقى بودن آن حكم كنند ، و آثار باقى بودن را برآن مشكوك بار نمايند و بهطور خلاصه استصحاب ، حكم به بقاء چيزى است ، و ترتيب دادن آثار بقاء آن چيز است در جايى كه ثبوت آن قطعى و بقاى آن مشكوك باشد . استصحاب جزئى عبارت است از مفهومى كه بر يك فرد صدق مىكند ، در مقابل جزئى كلى است و كلى به مفهومى گويند كه بر افراد متعدد صدق كند ، استصحاب جزئى يعنى استصحاب فرد معين مثلا : يقين داشتيم به اينكه آب حوض حياط ما كرّ است ، سپس مقدارى از آن كسر گرديد ، هماكنون شك كرديم آيا آن آب از كرّ بودن خارج گرديد يا خير ؟ در اين صورت استصحاب كر جارى مىگردد ، همانند وجود غايب مفقودالاثر ، اگر شخصى مفقودالاثر شده باشد و هيچ اطلاعى از او در دست نباشد ، آيا اموال او بين ورثه تقسيم خواهد شد ؛ آيا همسر او حق اختيار زوج دارد يا خير ؟ در چنين صورتى استصحاب وجود غايب مفقودالاثر جارى مىگردد ، بنابراين نه اموال او بين ورثه تقسيم مىگردد نه همسر او حق انتخاب همسر ديگر دارد .